تبلیغات
عشق یعنی ...

                    عشق یعنی ...

به نام خدای عاشقی ها

عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی


قسمت دوم


یكى از مسائل مهم، مسئلهى بصیرت است. من به شما عرض بكنم؛ بصیرت در این دوران و در همهى دورانها به معناى این است كه شما خط درگیرى با دشمن را تشخیص دهید؛ كجا با دشمن درگیرى است؟ بعضىها نقطهى درگیرى را اشتباه میكنند

 

گاهى هست كه یك نفرى در لباس خودى است، اما حنجرهى او سخن دشمن را تكرار میكند! خب، او را باید نصیحت كرد؛ اگر با نصیحت عمل نكرد، انسان با او باید حد و مرز تعریف كند: خط فاصل. جدا میشویم. اگر بناست شما با همان احساساتى كه رژیم صهیونیستى نسبت به جمهورى اسلامى دارد - ولو با یك ادبیات دیگرى - بخواهى در مقابل جمهورى اسلامى بایستى و حرف بزنى، خب با رژیم صهیونیستى چه فرقى دارى؟ اگر با همان منطقى كه آمریكا در مقابل جمهورى اسلامى عمل میكند، شما بخواهى با آن منطق با جمهورى اسلامى تعامل كنى، خب شما با آمریكا فرقى ندارى

 

انسان دشمن را با غیردشمن نباید اشتباه كند؛ دشمن حساب دیگرى دارد، غیردشمن حساب دیگرى دارد. خط درگیرى با دشمن را باید ترسیم كرد، مشخص كرد؛ این بصیرت میخواهد. بصیرتى كه ما عرض میكنیم، این است.

 

یك عدهاى از آن طرف مىافتند، یك عدهاى از این طرف مىافتند. یك عدهاى با دشمن هم معاملهى دوست میكنند، فریاد دشمن را هم نمیشناسند، چون از حنجرهى دیگرى در مىآید؛ یك عده هم از این طرف، هركسى كه اندك اختلاف سلیقهاى با آنها دارد، به حساب دشمن میگذارند! بصیرت، آن خط وسط است؛ آن خط درست است

 

آن چیزى كه در مورد انتخابات خواستهى ماست، فكر ماست، آرزوى ماست، این چند چیز است:
اول اینكه شركت مردم در انتخابات، یك مشاركت عظیمى باشد

دیگر اینكه از خدا بخواهیم و خودمان هم چشممان را باز كنیم؛ كارى كنیم كه نتیجهى انتخابات، یك گزینش خوب و همراه با صلاح و صرفهى انقلاب و كشور باشد

نكتهى اساسى سوم  این است كه انتخابات براى كشور مایهى آبروست، مایهى افتخار است. همه مراقب باشند كه انتخابات مایهى بىآبروئى براى كشور نشود؛ آنطورى كه در سال 88 یك عدهاى سعى كردند انتخابات را مظهر اختلافات وانمود كنند، جنجال سیاسىِ طبیعىِ انتخابات را تبدیل كنند به یك فتنه


ادامه ی عاشقی را ببینید

یكى از خصوصیات، خودسازى است. ما باید خودمان را تربیت كنیم. منِ مسنِ پیرمرد هم احتیاج دارم خودم را تربیت كنم، خودم را مهار كنم، خودم را حفظ كنم. حركت در جوان سریعتر، تصمیمگیرى سریعتر، اقدام سریعتر است؛ بنابراین مراقبت و محافظت و خودسازى هم بسیار حساستر است. خودسازى، كار سهل و ممتنعى است؛ هم آسان است، هم سخت است. اگر در محیطى قرار بگیریم كه مناسب باشد، مساعد باشد، میشود آسان. شما مثلاً اهل توجهاید، اهل دعا و اهل تضرع و اهل گریه هستید. گاهى انسان در یك محیطى قرار میگیرد كه محیط، محیط تضرع و گریه و توجه است؛ همهى دلها به سوى خداست، همهى اشكها جارى است؛ اینجا حالت تضرع براى انسان آسانتر دست میدهد. این، محیط مساعد است. محیط مساعد، خودسازى را آسان میكند. یكى از محیطهاى مساعد، خود مجموعهى حالات دفاع مقدس بود؛ اما محیط مساعد، خود بسیج است. شما كه در این مجموعه هستید، در واقع در یك فضاى مساعدى براى خودسازى هستید. تقوا، خویشتندارى، دورى از گناه، انجام فرائض، نماز خواندن به صورت فرصتى براى انس با خداى متعال، توجه به معانى نماز، حضور قلب، تمركز در حال نماز؛ اینها ابزارهاى خودسازى است. وقتى شما در محیط مساعد قرار میگیرید، این ابزارهاى خودسازى بهتر به شما كمك میكند، بیشتر به شما كمك میكند. وقتى اینجور شد، توانائى روحى شما بیشتر میشود؛ هم استقامت شما، ایستادگى شما، صبر شما، توكل شما، هم ابتكار و جوشش درونى شما؛ اینها همه با هم است. ما وقتى وارد یك میدانى نشدهایم، احساس خوف میكنیم، هراس داریم؛ استعدادى هم اگر در ما هست، سرپوشیده باقى میماند؛ اما وقتى این هراس را شكستید، خطر كردید و وارد میدان شدید، این استعدادها هم شروع میكند به سر بر آوردن؛ اینجورى میشود كه ناممكنها ممكن میشود. همین طور كه سردار نقدى الان اینجا گفتند، یك جوان دانشجوى كمسال با یك مجموعهى معدودى كه خودش اسم آن را گذاشته تیپ - صد نفر آدم یك تیپند؟! صد و پنجاه نفر آدم یك تیپند؟! او خودش میگوید تیپ! - میرود به غرب كشور یا جنوب، با این تیپ مؤمن و مخلص، در مقابل جبههى دشمن با یك واحد رزمىِ مجهز و یك فرماندهىِ سابقهدار میجنگد. این ابزارى ندارد، جز همین ابزارهاى ابتدائى، اما او به برترین ابزارها مجهز است؛ این تجربهى فرماندهى ندارد، اما او به قدر عمر این، فرماندهى كرده. اینها در مقابل هم قرار میگیرند، این بر او غلبه پیدا میكند؛ تانك او را مصادره میكند، امكانات او را مصادره میكند، پیروز برمیگردد. این با خودسازى به وجود مىآید. بدون خودسازى نمیشود وارد این میدانها شد.
بعضىها میترسیدند. بعضىها از پیش قضاوت میكردند كه نمیشود - اصلاً میگفتند نمیشود - هرجا هم حضور بسیجى بود، مخالفت میكردند. من میدیدم مردان مؤمنِ باصلاحیتِ ارتشِ منظمِ آن روز ما استقبال میكنند از این كه مجموعهى بسیج با آنها و همراه آنها باشد؛ این را من خودم در دوران جنگ مكرر دیدم؛ در پادگان ابوذر، در جنوب، در شمال غرب. خود فرمانده ارتشى اصرار داشت كه مجموعهى بسیجى با او همراه باشند؛ دوست میداشت، استقبال میكرد؛ اینجا در تهران یك عدهاى نشسته بودند، نق میزدند كه آقا چرا اینها وارد شدند؟ چرا بدون اجازه رفتند؟ چرا فلان اقدام را كردند؟ از حضور بسیجى ناراحت بودند. چون امید نداشتند، مأیوس بودند، میگفتند نمیشود كارى كرد؛ اما وقتى كه وارد شدند، دیدند این ورود، امیدآفرین است؛ همهى این استعدادها را جوشش میدهد.
خود حضور بسیجى در عرصهى نبرد، به او یك نورانیتى میبخشد. معروف بود در دوران دفاع مقدس میگفتند فلانى نور بالا میزند، روشن است؛ یعنى بزودى شهید خواهد شد. این نورانیتِ حضور بسیجى بود؛ این را من خودم مشاهده كردم؛ نه یك بار و دو بار. یك موردى كه مربوط به همین استان شماست، بد نیست عرض كنم. یك سرگرد ارتشى كه بعد ما فهمیدیم ایشان اهل آشخانه است - سرگرد رستمى - به میل خود، به صورت بسیجى آمده بود در مجموعهى گروه شهید چمران، آنجا فعالیت میكرد. بنده مكرراً او را میدیدم؛ مىآمد، میرفت. یك شبى با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و كارهائى كه فردا داشتیم، صحبت میكردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمى وارد شد. چند روزى بود من او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گلآلود است؛ این پوتینها گلآلود، بدنش خاكآلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را كه نگاه كردم، دیدم مثل ماه میدرخشد؛ نورانى بود. روزهاى قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یك منطقهى عملیاتى، آنجا فعالیت زیادى كرده بود؛ حالا آمده بود، میخواست گزارش بدهد. او بعد از چندى هم به شهادت رسید. ارتشى بود، اما آمده بود بسیجى وارد میدان شده بود؛ فعالیت میكرد، مجاهدت میكرد، حضور فداكارانه داشت - در همان مجموعهى بسیجىِ شهید چمران - بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلىها دیدند؛ ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشى از همان حضور فوقالعاده است.
یك مسئله هم در بسیج، مسئلهى ایثار است. ایثار در لغت، نقطهى مقابل استئثار است. استئثار یعنى هرچه كه وجود دارد، ما براى خودمان بخواهیم. گاهى در بعضى از دعاهاى ائمه (علیهمالسّلام) از مستأثرین شكایت شده است. مستأثرین یعنى آن كسانى كه هرچه هست، براى خودشان میخواهند؛ دنبال منافع شخصى و دستاندازى به داشتههاى دیگرانند. ایثار، نقطهى مقابل این است؛ یعنى از سهم خود، از حق خود براى دیگران گذشتكردن، و به نفع دیگران از حق خود صرفنظر كردن. این خصوصیت در قلههاى بسیج وجود داشته است. و من به شما جوانهاى عزیز عرض كنم؛ سعى كنید این خصوصیت را در خودتان تقویت كنید. ما افراد بشر، دائم در كنار لغزشگاه داریم حركت میكنیم. جاذبهها ما را به خود فرامیخواند. دنبال منافع شخصى حركت میكنیم. منافع شخصى، ما را جذب میكند. گاهى به خاطر منافع خودمان، حاضریم حق دیگران را هم پامال كنیم. باید مراقب خودمان باشیم. خودسازى بسیجى، یكى از خصوصیاتش همین است كه بتواند این روحیه را در خود تقویت كند و پرورش دهد كه ایثار كند. آن قلههاى بسیج كه عرض كردیم، آنهائى هستند كه جان خودشان را در كف دست گرفتند، رفتند براى دفاع از اسلام، براى دفاع از انقلاب، براى دفاع از امام، براى دفاع از كشور، براى حفظ مرزهاى كشور جنگیدند. از خودگذشتگى، بالاتر از این؟ بیش از این؟ این، قلهى ایثار است.
پائینتر از این، صرفنظر كردن و گذشتن از منافع كوتاهمدت مادى است كه ما براى خودمان تعریف میكنیم. سعى كنیم از منافع شخصى به نفع منافع عمومى، به نفع اسلام، به نفع اهداف والا، صرفنظر كنیم. این معنایش این نیست كه به دنیا پشت كنیم؛ نه. دنیا جاى تلاش و فعالیت است؛ هم براى زندگى شخصى، هم براى زندگى عمومى، هم براى مادیات، هم براى معنویات؛ اما آنجائى كه مىبینیم رسیدن به یك حق شخصى معنایش این است كه از حقوق دیگران عبور كنیم، از قانون عبور كنیم، از انصاف عبور كنیم، اینجا مهار و زمام نفس خود را به دست بگیریم؛ آنچه را كه میتوانیم به دست بیاوریم، به نفع دیگران از آن صرفنظر كنیم؛ این میشود ایثار.
البته یكى از مسائل مهم، مسئلهى بصیرت است. من به شما عرض بكنم؛ بصیرت در این دوران و در همهى دورانها به معناى این است كه شما خط درگیرى با دشمن را تشخیص دهید؛ كجا با دشمن درگیرى است؟ بعضىها نقطهى درگیرى را اشتباه میكنند؛ خمپاره و توپخانهى خودشان را آتش میكنند به سمت یك نقطهاى كه آنجا دشمن نیست، آنجا دوست است. بعضىها رقیب انتخاباتى خودشان را «شیطان اكبر» به حساب مىآورند! شیطان اكبر آمریكاست، شیطان اكبر صهیونیسم است؛ رقیب جناحى كه شیطان اكبر نیست، رقیب انتخاباتى كه شیطان اكبر نیست. من طرفدار زیدم، شما طرفدار عمروئى؛ من شما را شیطان بدانم؟ چرا؟ به چه مناسبت؟ در حالى كه زید و عمرو هر دو ادعاى انقلاب و اسلام میكنند، در خدمت اسلام و در خدمت انقلابند. خط درگیرى با دشمن را مشخص كنیم. گاهى هست كه یك نفرى در لباس خودى است، اما حنجرهى او سخن دشمن را تكرار میكند! خب، او را باید نصیحت كرد؛ اگر با نصیحت عمل نكرد، انسان با او باید حد و مرز تعریف كند: خط فاصل. جدا میشویم. اگر بناست شما با همان احساساتى كه رژیم صهیونیستى نسبت به جمهورى اسلامى دارد - ولو با یك ادبیات دیگرى - بخواهى در مقابل جمهورى اسلامى بایستى و حرف بزنى، خب با رژیم صهیونیستى چه فرقى دارى؟ اگر با همان منطقى كه آمریكا در مقابل جمهورى اسلامى عمل میكند، شما بخواهى با آن منطق با جمهورى اسلامى تعامل كنى، خب شما با آمریكا فرقى ندارى. این مسئله جداست. اما یك وقت هست كه نه، اینجورى نیست. ممكن است اختلافات، اختلافات عمیقى هم باشد، اختلافات بزرگى هم باشد، اما انسان دشمن را با غیردشمن نباید اشتباه كند؛ دشمن حساب دیگرى دارد، غیردشمن حساب دیگرى دارد. خط درگیرى با دشمن را باید ترسیم كرد، مشخص كرد؛ این بصیرت میخواهد. بصیرتى كه ما عرض میكنیم، این است.
یك عدهاى از آن طرف مىافتند، یك عدهاى از این طرف مىافتند. یك عدهاى با دشمن هم معاملهى دوست میكنند، فریاد دشمن را هم نمیشناسند، چون از حنجرهى دیگرى در مىآید؛ یك عده هم از این طرف، هركسى كه اندك اختلاف سلیقهاى با آنها دارد، به حساب دشمن میگذارند! بصیرت، آن خط وسط است؛ آن خط درست است.
اسم رقیب انتخاباتى را آوردیم. انتخابات در پیش است؛ البته نزدیك نیست. بعضى از حالا وارد عرصهى انتخابات میشوند. نه، ما این را اصلاً تأیید نمیكنیم؛ هر چیزى در وقت خود، در جاى خود. لیكن آن چیزى كه در مورد انتخابات خواستهى ماست، فكر ماست، آرزوى ماست، این چند چیز است:
اول اینكه شركت مردم در انتخابات، یك مشاركت عظیمى باشد؛ این مصونكننده است. همهى تلاش دستاندركاران، امروز و فردا و روز انتخابات و در اثناى مقدمات و مؤخرات، باید این باشد: حضور مردم، حضور گستردهاى باشد.
دیگر اینكه از خدا بخواهیم و خودمان هم چشممان را باز كنیم؛ كارى كنیم كه نتیجهى انتخابات، یك گزینش خوب و همراه با صلاح و صرفهى انقلاب و كشور باشد. این معنایش این نیست كه اگر ما كسى را نپسندیدیم، با او بداخلاقى كنیم، برخورد تند و سخت و غلط بكنیم؛ نه. آن كسانى كه خودشان را صالح میدانند، براى خودشان اهلیت قائلند، وارد میدان شوند. ما هم كه میخواهیم انتخاب كنیم، نگاه كنیم، حقیقتاً با معیارهائى كه معتقدیم و بین همهى ماها مشترك است، بسنجیم. شاید بشود گفت كه بین همهى ایرانىها - معتقدین به انقلاب - این معیارها تقریباً مشترك است. در هر كسى كه این معیارها را مشاهده كردیم، كوشش كنیم، تلاش كنیم، كار كنیم - كار سالم - كه انتخابات به سمت انتخاب یك چنین كسى برود.
نكتهى اساسى سوم - كه امروز من به همین اندازه اكتفاء میكنم؛ البته بعدها ممكن است حرفهاى زیادى در مورد انتخابات داشته باشیم - این است كه انتخابات براى كشور مایهى آبروست، مایهى افتخار است. همه مراقب باشند كه انتخابات مایهى بىآبروئى براى كشور نشود؛ آنطورى كه در سال 88 یك عدهاى سعى كردند انتخابات را مظهر اختلافات وانمود كنند، جنجال سیاسىِ طبیعىِ انتخابات را تبدیل كنند به یك فتنه؛ كه البته ملت ایران در مقابلش ایستاد و هر وقت هم شبیه آن اتفاق بیفتد، ملت در مقابل آن خواهد ایستاد.
البته سلامت انتخابات هم مسئلهى اساسى و مهمى است. منتها فرض ما بر این است كه مسئولین كشور با وجدان اسلامى و الهى وارد میشوند و انتخابات ما سالم است. در گذشته هم كه در دولتهاى مختلف انتخابات انجام گرفته است - چه انتخابات ریاست جمهورى، چه انتخابات مجلس، چه دیگر انتخابها - فرض ما بر این بوده است كه انتخابات، انتخابات سالمى است. البته مراقبتهاى گوناگون از جهات مختلف لازم است انجام بگیرد. از خداوند متعال میخواهیم كه این آزمایش را هم براى ملت عزیز ما مبارك فرماید.
پروردگارا! رحمت و فضل خودت را بر این جوانان عزیز نازل كن. پروردگارا! بازوان نیرومند نظام، یعنى بسیج را روزبهروز نیرومندتر كن. ذكر خود، یاد خود، خشوع در مقابل خود را بر دلهاى ما ارزانى بدار. پروردگارا! مرگ ما را در راه خودت و براى خودت قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى كن. روح مطهر شهیدان و روح امام شهیدان را از ما راضى و خشنود بفرما.
والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 28 مهر 1391 توسط صبورا .
طبقه بندی: صدای سخن عشق (بیانات، پیام ها و ...) 


پونیشا :: نیروی کار مجازی