تبلیغات
عشق یعنی ...

                    عشق یعنی ...

به نام خدای عاشقی ها

عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی


قسمت دوم


یكى از حرفهاى رائج این است: ما بر ایران فشار وارد مىآوریم تا ایران به پاى میز مذاكره برگردد. كدام میز مذاكره؟ كِى ایران مذاكرات در مورد مسائل گوناگون جهانى را، از جمله مسئلهى هستهاى را ترك كرده بوده كه حالا برگردد؟! این یك تقلب و خدعهى تبلیغاتى است. ما تلاش میكنیم كه ایران به میز مذاكره برگردد! این، خدعه و تقلب تبلیغاتى است .... ؛ در حالى كه آن كسى كه این شكل را، این جملهبندى را، این فرمول مطلب را اختراع میكند، مقصود دیگرى دارد. او از ایران نمیخواهد كه به میز مذاكره برگردد؛ او میخواهد ایران هنگام مذاكره، در مقابل زورگوئىهاى غربى تسلیم شود.

 

شماها كوچكتر از آن هستید كه بتوانید یك ملت انقلابىِ مبارزِ بصیرِ آگاه را در مقابل خواستهها و مطامعِ خودتان به زانو دربیاورید

 

بامزه اینجاست كه اروپائىها امروز با لحن قرن نوزدهم حرف میزنند! آن روزى كه كشتى انگلیسى مىآمد در خلیج فارس، از داخل كشتى، فرمانده انگلیسى به شیوخ خلیج فارس پیغام میداد كه فلان كار را بكنید، فلان كار را نكنید؛ آنها هم مثل نوكر خم میشدند، میگفتند چشم! اروپائىها خیال میكنند امروز هم قرن نوزدهم است

 

امروز انقلاب اسلامى توانسته است فكر خود را در دنیا منتشر كند. علىرغم همهى سانسورهائى كه آنها كردند، علىرغم فشارهائى كه وارد كردند، امروز این فكر، فكرى است كه رائج شده. فكر مردمسالارى دینى، فكر حاكمیت معنویت و حاكمیت دین، فكر حضور مردم در عرصهها، فكر مقابلهى در مقابل زورگوئىهاى قدرتهاى جهانى و بلوكهاى قدرتمند جهانى؛ این فكرها امروز رائج شده.

 

بنابراین كار در مسیر صحیحى است. ما احتیاج داریم به این كه تلاش كنیم، فعالیت كنیم، درست فكر كنیم، درست عمل كنیم، با هم متحد باشیم، فضا را فضاى تلاش و كار و اخلاص و معنویت و دورى از تظاهر و اینها قرار دهیم؛


ادامه ی عاشقی را ببینید

یك مسئلهى دیگر كه در گزارشهائى كه قبل از سفر به دستم رسید و با دقت مطالعه كردم و توجه بنده را جلب كرد، بعد هم دیدم در اظهارات مسئولین و دوستان و نخبگان استان هم تكرار میشود، مسئلهى گردشگرى در این استان است. جاذبههاى گردشگرى در این استان زیاد است؛ هم جاذبههاى طبیعى، هم جاذبههاى تاریخى؛ هم منطقهى زیبا و طبیعت زیباى اینجا، هم چیزهاى تاریخىاى كه وجود دارد. آنطور كه به من گزارش كردند - من كه حالا معمولاً توفیق دیدن این چیزها را ندارم - قلعهاى كه نزدیك اسفراین است، شبیه بناى معروف ارگ بم است كه از خارج براى بازدید آن مىآمدند. چرا اینجا كسى نمىآید؟ چرا معرفى نشده؟ چرا نمیشناسند؟ در حالى كه اینجا در دسترستر است. اینجا شما از این مسیر، در هر سال میلیونها عبوركننده دارید - حالا آمارها مختلف است؛ بعضى میگویند بیست میلیون، بعضى میگویند پانزده میلیون - كه زائرین مشهد از اینجا عبور میكنند. خب، اگر چنانچه وسائلى فراهم شود، نه همهى اینها، بلكه بخشى از اینها، یك روز در این استان توقف كنند، ببینید چه تأثیر عظیمى بر وضعیت استان خواهد گذاشت. اینجور نیست كه شما بخواهید مسافر و گردشگر را از مركز شهر یا از گوشه و كنار كشور بكشانید به یك نقطهى دوردست. اینجا دوردست نیست؛ اینجا در معرض عبور و مرور كاروانهاى زیارتى است؛ مردم دارند میروند، مىآیند. یك روز، یك شبانهروز، نه همهى این مسافرین، بعضى از اینها، در این شهر بمانند و بروند از مراكز طبیعى اینجا، از همین مراكز تاریخى اینجا بازدید كنند. شما ببینید چه تحولى در كسب و كار و زندگىِ اینجا به وجود خواهد آمد. بنابراین، این هم یك اولویت است.
مسئلهى تحقیقات هم كه اینجا اشاره كردند، درست است؛ حقیقتاً یك اولویت است. بازده كار تحقیقاتى و پژوهشى به چشم نمىآید، اما بازده آن حقیقتاً از قبیل همان چیزى است كه در قرآن كریم به آن اشاره شده است: «انبتت سبع سنابل فى كلّ سنبلة مئة حبّة»؛(1) یك دانهاى است كه وقتى شما كاشتید، هفتصد برابر به شما عوض خواهد داد. كار تحقیقات، اینجور است. وقتى شما بذر سالم را، یا شیوهى خوب كشاورزى را تحقیق میكنید، یا در زمینهى یك مادهى مؤثر در امر صنعت یا كشاورزى یا خدمات و غیره تحقیق میكنید، این موجب میشود كه ناگهان یك سود بزرگ و همگانى براى كشور، بعد از مدتى صبر و تحمل، به دست آید. این هم یقیناً جزو اولویتهاست. بنابراین كار زیاد است، زمینهى كار زیاد است، این مردم هم خوبند.
امروز كشور نیاز به كار و تلاش دارد؛ عزیزان من! مسئولان بخشهاى مختلف! برگزیدگان قشرها! این را باید به مجموعهى آحادى كه از شما حرفشنوى دارند، یا تحت مدیریت شما دارند تلاش میكنند، هم به زبان، هم به عمل، منتقل كنید: كشور احتیاج به كار دارد. باید كار كنیم، باید سخت كار كنیم؛ كار برنامهریزى شده، كار منظم و مرتب، كار خوب.
هر وقتى كه ما یك احساس ضعفى بكنیم، دشمنان سوگندخوردهى ما روحیه میگیرند؛ همچنان كه هر وقت ما یك حركت مؤثرى را در سطح كشور مشاهده میكنیم براى حركت دادن مردم و تشجیع مردم و بصیرتافزائى مردم، فوراً مىبینیم یك تلاشى از سوى دشمن براى خنثى كردن این به وجود مىآید. كسانى كه مسائل بینالمللى را، مسائل سیاسى را، مسائل خبرى را، برخوردهاى گوناگون بینالمللى را رصد میكنند، این را بخوبى دریافت میكنند. هر وقت در كشور كار مهمى انجام میگیرد - مثلاً فرض كنید یك راهپیمائى بزرگ، یك انتخابات بزرگ، یك موفقیت بزرگ علمى و صنعتى، یك اقدام مهم و مؤثر در دولت - فوراً آنها سعى میكنند این كار را تحتالشعاع قرار دهند؛ یك جورى مسئلهسازى كنند. همچنین اگر یك وقتى ما اظهار ضعف كنیم، اظهار خستگى كنیم، ملاحظه میكنید فوراً عكسالعملش در دنیا این است: مخالفین نظام اسلامى و مخالفین اسلام روحیه میگیرند، احساس شعف میكنند؛ كأنه تازهنفس میخواهند حمله كنند. باید به اینها توجه داشت. این به ما مىآموزد كه اولاً كار و تلاش را هرگز از دست ندهیم؛ ثانیاً سعى كنیم روحیهى كار، روحیهى تلاش، روحیهى امید را در همهى كسانى كه از ما میشنوند، در حوزهى كار ما هستند، تقویت كنیم، تزریق كنیم؛ این وظیفه است. هر سخنى كه نشاندهندهى یأس و خستگى و افسردگى و ملالت و اختلاف باشد، بلاشك به ضرر مصالح كشور است، به ضرر پیشرفت كشور است، به ضرر عزت ملى است.
در مقابلهى با دشمنان، دست ما پر است. توانائىهاى ما بالاست؛ نه به عنوان یك ادعا - نمیخواهیم رجز بخوانیم - بلكه اینها واقعیت دارد. مهمترین شاهد واقعیت این است كه سى و سه سال است كه مرتب دارند تیشه میزنند، سنگ میزنند، ضربه میزنند؛ اگر ما ضعیف بودیم، خب این درخت باید تا حالا خشك شده بود، باید تا حالا ساقط شده بود؛ چرا ده برابر رشد كرده است؟ چرا «تؤتى اكلها كلّ حین باذن ربّها»(2) شده است؟
امروز كشور در مقایسه با ده سال پیش، با بیست سال پیش، از لحاظ جایگاه علمى، جایگاه صنعتى، جایگاه اجتماعى، روحیهى مردم، بسیار پیشرفتهتر است؛ استحكام نظام، بسیار بیشتر است. خب، این دلیلِ چیست؟ این دلیلِ این است كه یك نیروى درونىِ سازندهىِ حقیقى در این كشور وجود دارد كه این بر همهى ترفندها و توطئهها و مشكلتراشىهاى دشمن غلبه پیدا میكند؛ این امر واضحى است. پس دست ما پر است، پس ما توانائى داریم. ما میتوانیم به دست خودمان، این توانائى را از بین ببریم. اگر روحیهها را تضعیف كنیم، اگر امیدها را كم كنیم، اگر فرصتها را ضایع كنیم، اگر افق را به نظر جوانان خودمان - كه امیدهاى ما هستند - تیره و تار جلوه دهیم، ما به دست خودمان، خودمان را تضعیف كردهایم. نباید این كار را بكنیم؛ این دست ماست. همه مسئولند؛ منتها مدیران، مسئولان بخشهاى گوناگون دولتى، مسئولیت بیشترى دارند.
خوشبختانه كشور در ادبیاتِ برخورد با دنیاى زورگوى مستكبر و غربى هم پیشرفتهاى خوبى داشته است. امروز مسئولین كشور ما در پشت میز مذاكرات گوناگون، در تریبونهاى گوناگون، وقتى حرف میزنند، حرفهاى پخته، جامع، جالب و درست زده میشود. یكى از بخشهاى درگیرى و میدانها و عرصههاى پیكار، عرصهى حرفزدنهاى بینالمللى است. اغلب رسانههاى اروپائى، رسانههاى صهیونیستى است؛ این را شاید بدانید، و بدانید. اغلب این رسانههائى كه اسمشان را در دنیا میشنویم، سرمایهداران صهیونیست از سالها پیش به فكر بودند، این رسانهها را در اختیار گرفتند؛ خبرسازى میكنند، جهتسازى میكنند. خود همین رسانهها به سیاستمدارها هم تلقین میكنند كه چه بگویند. مسئلهى مهم این است. حالا سیاستمداران غربى هرچه خودشان خباثت و ملعنت دارند، به جاى خود؛ این خبرسازىها را هم به آنها تلقین میكنند. یكى از حرفهاى رائج این است: ما بر ایران فشار وارد مىآوریم تا ایران به پاى میز مذاكره برگردد. كدام میز مذاكره؟ كِى ایران مذاكرات در مورد مسائل گوناگون جهانى را، از جمله مسئلهى هستهاى را ترك كرده بوده كه حالا برگردد؟! این یك تقلب و خدعهى تبلیغاتى است. ما تلاش میكنیم كه ایران به میز مذاكره برگردد! این، خدعه و تقلب تبلیغاتى است. همین را در دنیا هى تكرار میكنند، هى میگویند، هى میگویند. این تعبیرات اینقدر تكرار میشود كه به نظرم خود سیاستمداران غربى هم باورشان مىآید كه واقعیت این است؛ در حالى كه آن كسى كه این شكل را، این جملهبندى را، این فرمول مطلب را اختراع میكند، مقصود دیگرى دارد. او از ایران نمیخواهد كه به میز مذاكره برگردد؛ او میخواهد ایران هنگام مذاكره، در مقابل زورگوئىهاى غربى تسلیم شود. خب، جواب از طرف ایران این است كه نخیر؛ شماها كوچكتر از آن هستید كه بتوانید یك ملت انقلابىِ مبارزِ بصیرِ آگاه را در مقابل خواستهها و مطامعِ خودتان به زانو دربیاورید. مشكل زورگوهاى سیاسى غرب این نیست كه ایران بر سر قضیهى هستهاى یا قضایاى دیگر مذاكره نمیكند؛ نه، مشكل آنها این است كه ایران زیر بار حرف آنها نمیرود. و البته این مشكل باقى خواهد ماند؛ معلوم است.
بامزه اینجاست كه اروپائىها امروز با لحن قرن نوزدهم حرف میزنند! آن روزى كه كشتى انگلیسى مىآمد در خلیج فارس، از داخل كشتى، فرمانده انگلیسى به شیوخ خلیج فارس پیغام میداد كه فلان كار را بكنید، فلان كار را نكنید؛ آنها هم مثل نوكر خم میشدند، میگفتند چشم! اروپائىها خیال میكنند امروز هم قرن نوزدهم است. حكومتهائى هم كه در كشور ما سر كار بودند، حكومتهاى باعرضه و باغیرتى نبودند كه بتوانند هویت و اصالت ملت ایران را در برخوردهاشان منعكس كنند؛ تأثیرپذیرى داشتند، سایش داشتند. آنها میتوانستند در سیاست اینها، در فرهنگ اینها اثرگذارى كنند؛ اینها را در باطن، مغلوب خودشان كنند. ببینید، یك شخصیت، یك نفر انسان و یك ملت - فرقى نمیكند - آن وقتى در عرصهى ظاهر مغلوب میشود كه در باطنِ نفس خودش مغلوب شده باشد. آنها چون مهاجم بودند، این طرف هم دنیاپرست بود، مادهپرست بود، دنبال سلطنت خودش بود، دنبال ریاست خودش بود، دنبال پول خودش بود، دنبال ملك و تجارت خودش بود - دنبال آرمانهاى بلند نبود؛ دنبال همین خواستههاى حقیر بشرى بود - لذا او بر این غلبه میكرد. امروز هم خیال میكنند آنجورى است.
امروز مسئله، مسئلهى سخن نوئى است كه جمهورى اسلامى در دنیا مطرح كرده و مستكبرین عالم را دستپاچه كرده. امروز مستكبرین عالم در موضع كسانى نیستند كه بخواهند با زبان مهاجم با انقلاب اسلامى حرف بزنند. امروز انقلاب اسلامى توانسته است فكر خود را در دنیا منتشر كند. علىرغم همهى سانسورهائى كه آنها كردند، علىرغم فشارهائى كه وارد كردند، امروز این فكر، فكرى است كه رائج شده. فكر مردمسالارى دینى، فكر حاكمیت معنویت و حاكمیت دین، فكر حضور مردم در عرصهها، فكر مقابلهى در مقابل زورگوئىهاى قدرتهاى جهانى و بلوكهاى قدرتمند جهانى؛ این فكرها امروز رائج شده. شما مىبینید كه در دنیا این فكرها رائج شده؛ حالا به اسم ایران نیست، نباشد؛ ما اصرار نداریم كه حتماً به اسم ایران باشد؛ اما هیچ كس هم در دنیا نیست كه تأثیر انقلاب اسلامى و ایستادگى ملت ایران را در این حوادث انكار كند. امروز مسئله این است
بنابراین كار در مسیر صحیحى است. ما احتیاج داریم به این كه تلاش كنیم، فعالیت كنیم، درست فكر كنیم، درست عمل كنیم، با هم متحد باشیم، فضا را فضاى تلاش و كار و اخلاص و معنویت و دورى از تظاهر و اینها قرار دهیم؛ امروز یك چنین میدانى است. شما عزیزانى كه در بخشهاى مختلف مسئولیت دارید - از سطوح بالاى استان تا سطوح متوسط و سطوح گوناگون - هر كدام میتوانید نقش ایفاء كنید. عرض كردیم؛ چه مسئولیتهاى رسمى و مقدر و مقرر در قانون باشد، و چه مسئولیتهاى اجتماعى؛ مثل روحانیون، مثل روشنفكران، مثل اساتید، مثل دانشمندان، مثل فعالان گوناگون اجتماعى؛ كه اینها تأثیرگذارند، اینها مسئولیت دارند؛ ولو اینكه مسئولیت آنها یك اسم دولتى ندارد. همهى ما مسئول هستیم. امیدواریم خداى متعال كمك كند كه انشاءالله بتوانیم به وظائفمان عمل كنیم.
من همهى شما برادران و خواهران عزیز را به خدا میسپارم. انشاءالله توفیقات حق شامل حال همهى شما باشد.
والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

1)
بقره: 261
2) 
ابراهیم





نوشته شده در تاریخ جمعه 28 مهر 1391 توسط صبورا .
طبقه بندی: صدای سخن عشق (بیانات، پیام ها و ...) 


پونیشا :: نیروی کار مجازی