تبلیغات
عشق یعنی ...

                    عشق یعنی ...

به نام خدای عاشقی ها

عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی


قسمت اول


كشور در مقولات زیربنائى، نیاز شدیدى دارد به فكر، اندیشه، اندیشه‌ورزى.

 

خاصیت فكر تقلیدى این است. شما وقتى كه نسخه را از طرف میگیرید براى اینكه همان نسخه را بخوانید و عمل كنید، دیگر زایش معنى ندارد. اگر چنانچه دانش را، یا انگیزه و فكر و ایده را از او گرفتید، خب بله، خودتان به كار مى‌افتید، زایش به وجود مى‌آید

 

با اینكه منابع ما زیاد است، ما فقر منبعى نداریم ... یعنى واقعاً میتوانیم یك مجموعه‌ى فكرى مدون، یك منظومه‌ى كامل فكرى در مورد آزادى - كه به همه‌ى سؤالات ریز و درشت آزادى پاسخ دهد - تأمین كنیم. البته این كار همت میخواهد؛ كار آسانى نیست. ما این كار را نكرده‌ایم.

 

امروز ما كمبود داریم، ما خلأهاى زیادى داریم، شكافهاى زیادى وجود دارد؛ و ضمن اینكه منابع داریم، منظومه‌ى فكرى نداریم.


ادامه ی عاشقی را ببینید

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

اولاً خیلى خوشحالم و حقیقتاً خیلى متشكرم از یكایك حضار، بخصوص برادران و خواهرانى كه زحمت كشیده بودند، تحقیق كردند، مقاله تنظیم كردند، بعد كوشش كردند آن مقاله را خلاصه كردند - پیدا بود دیگر، مقاله‌ها كاملاً خلاصه شده بود - كه باید خدا به ما توفیق بدهد، بتوانیم اصل مقاله‌ها را كه حالا چاپ كردند، در اختیار گذاشتند، وقت كنیم و ان‌شاءاللّه ببینیم. حالا بنده كه اقبال این وقت پیدا كردن را بعید است داشته باشم، اما دوستان خوب است به اصل مقالات مراجعه كنند و تأمل كنند؛ چون ما با این مقوله كار داریم. همچنین از مجرى محترم و عزیزمان آقاى دكتر واعظزاده كه طبق معمول با سخنان كوتاه، مطالب زیادى را بیان میكنند و با تظاهر كم، عقبه‌ى وسیعى از كار را با خودشان این طرف و آن طرف میكشانند، تشكر میكنم. واقعاً ایشان و همكارانشان خیلى زحمت میكشند؛ میدانم.
لازم است یك تشكر ویژه هم از همه‌ى دست‌اندركاران بكنیم. خب، این روزها مشاهده میكنید به تبع این گلاویز شدن‌هائى كه استكبار جهانى و در واقع دشمن درجه‌ى یك آزادى، با كشور ما و با جمهورى اسلامى پیدا كرده - سر همین قضایاى اقتصادى و آثار آن بر عملكرد مجموعه‌ى حكومت و در زندگى مردم - طبعاً یك دغدغه‌ى عمومى در فضاى سیاسى كشور وجود دارد؛ یعنى هیچكداممان فارغ از این فكر نیستیم؛ در عین حال این كار اصلى و اساسى و بلندمدت، دچار وقفه و تعطیل نشد؛ یعنى تقریباً به طور دقیق، طبق همان برنامه‌ریزى‌اى كه كرده بودند، این اجلاس در زمان خود تحقق پیدا كرد. این، بنده را، هم خوشحال میكند، هم متشكر میكند از همه‌ى دست‌اندركاران.
جمهورى اسلامى از برگزارى جلسات نشستهاى اندیشه‌هاى راهبردى چند هدف عمده دارد، كه این هدفها را ما نمیخواهیم فراموش كنیم و از جلوى چشممان خارج كنیم. یكى این است كه كشور در مقولات زیربنائى، نیاز شدیدى دارد به فكر، اندیشه، اندیشه‌ورزى. خیلى از مقولات اساسى وجود دارد، كه حالا این چهارمى است كه داریم مطرح میكنیم، و مى‌بینیم احتیاج داریم به این كه در آنها اندیشه‌ورزى كنیم و فكر را به كار بیندازیم. بنده در یك دیدار ماه رمضان در این حسینیه كه با جمعى از دانشگاهیان بود - حالا یا اساتید، یا دانشجویان؛ یادم نیست - آنجا اشاره كردم به سخن یكى از حضار و سخنرانان سال قبلِ همان جلسه، كه به من خطاب كرده بود كه شما كه این چند ساله اینقدر روى مسئله‌ى علم و پیشرفت علمى و شكوفائى علمى تكیه میكنید، روى فكر هم تكیه كنید. من فكر كردم، دیدم بسیار حرف مهمى است. خب، ما اینجا هم گفتیم كه برویم فكرى بكنیم براى فكر، براى اندیشه‌ورزى، فعال كردن اندیشه‌ها. البته این مسئله شرائطى دارد، زمینه‌هائى دارد، امكاناتى دارد؛ بعضى‌اش را داریم، بعضى‌اش را نداریم، میتوانیم كسب كنیم. این جزو چالشهاى اساسى یك ملت است؛ ملتى مثل ما كه مانند مرداب یك جا نمانده؛ مثل رودخانه‌ى خروشان در جریان است. ما اینجوریم دیگر؛ ما در حال جریانیم، داریم پیش میرویم. زد و خورد و به این طرف و آن طرف خوردن و مواجه شدن با مانع هست، اما پیشرفت متوقف نمیشود. ما یك چنین ملتى هستیم؛ پس احتیاج داریم به این كه به این مسئله فكر كنیم. بنابراین نیاز شدید كشور به فكر و اندیشه، بخصوص در مقولات زیربنائى، یكى از هدفهاى این جلسات است.
یك هدف دیگر، اهمیت ارتباط مستقیم با نخبگان است. من ممكن است كتاب شما را بگیرم بخوانم؛ اما این فرق میكند با این كه سخن شما را از خودتان بشنوم، ولو به صورت خلاصه شده. همه‌ى حضارى كه اینجا تشریف دارند، این حكم درباره‌شان صادق است. سخن یكدیگر را بى‌واسطه تخاطب كنند، بشنوند؛ این هم یك نكته‌ى مهم است.
نكته‌ى سوم - كه این هم نكته‌ى بسیار مهمى است - زمینه‌سازى علمى براى دست‌یافتن به پاسخ سؤالهاى مهم در مقوله‌هاى بنیادین است. همین طور كه بعضى از دوستان اشاره كردید، ما با سؤالهائى مواجه‌ایم؛ این سؤالها باید پاسخ داده شود. این سؤالها شبهه‌آفرینى نیست، فقط بیان شبهات و گره‌هاى ذهنى نیست؛ بلكه طرح مسائل اساسى حیات اجتماعى ماست. با ادعائى كه ما داریم، كه میگوئیم ما جمهورى اسلامى و نظام اسلامى هستیم، اینها طرح مسائل اساسى است. باید گفت، باید پاسخ داد. آیا این مسئله حل شده است؟ جواب روشنى دارد یا ندارد؟ در این زمینه، ما احتیاج به كار داریم. این، اهداف این جلسه است.
البته این نشستى كه امشب داریم و نشستهاى سه‌گانه‌ى قبلى، هیچكدام براى این نبود كه سخن آخر در اینجا زده شود. نه شما حرف آخر را میزنید، نه بنده حرف آخر را میزنم؛ اینجا فقط زمینه‌سازى است. ما میخواهیم این حركت راه بیفتد؛ این جریان به مثابه‌ى یك چشمه‌ى جوشنده‌اى، دهنه‌اش باز شود، تا جوشش راه بیفتد. كار اصلى، بعد از این جلسه باید شروع شود؛ كه آن هم به دست پژوهشگران و استادان خوشفكر و باانگیزه، هم در حوزه و هم در دانشگاه انجام خواهد گرفت. خب، كارهائى كه بعد از نشست اول انجام گرفت - كه نشست درباره‌ى الگوى ایرانى اسلامى پیشرفت بود - جناب آقاى دكتر واعظزاده شرح دادند؛ كارهاى خوبى شده، كارهاى اساسى شده. نشست بعدى هم كه با موضوع عدالت بود، به همان مركز سپرده شد. نشست سوم درباره‌ى خانواده بود. كارهاى مهمى در آن زمینه انجام گرفته؛ چه در مركز، و چه در برخى مؤسسات تحقیقاتى و مراكز تخصصى. كار دارد پیش میرود. تابلو نداشتن این كار، درخواست خود بنده بود. ما از اول مایل نبودیم كه براى این كار تابلو بزنیم. ما میخواهیم كار انجام بگیرد؛ وقتى كه تحقق پیدا كرد، تابلو پیدا میشود. البته اخیراً من به دوستان گفتم براى اینكه این جریان‌سازى، بخصوص در مقوله‌ى چالشى‌اى مثل آزادى، در خارج تحقق پیدا كند، از آقایان درخواست كردیم سیاست رسانه‌اىِ مرتبى را دنبال كنند، تا صاحبنظران، افراد علاقه‌مند، افرادى كه احیاناً به خمودگى در این زمینه‌ها دچار شدند، یا دنبال یك بهانه‌اى براى انگیزش هستند، اینها بتوانند از جلسه‌ى امشب ما بهره‌مند شوند و وارد جریان شوند؛ لیكن ما بنا بر تبلیغات - به معناى متعارف - نداریم.
اما درباره‌ى موضوع نشست امشب - یعنى مسئله‌ى آزادى - چند تا نكته وجود دارد. بیاناتى كه دوستان كردند، بیانات خیلى خوبى بود. یعنى واقعاً انسان وقتى گوش میكند - كه بنده هم مستمع خوبى هستم و حرفها را با دقت گوش میكنم - استفاده میكند. از همه‌ى این بیاناتى كه دوستان كردند - از بعضى بیشتر، از بعضى كمتر - واقعاً استفاده كردیم؛ نكات قابل توجهى بود. البته این را هم من بى‌رودربایستى بگویم؛ از مجموع فرمایشات آقایان هم فهمیدیم كه چقدر ما در این زمینه خلأ داریم. خود بیانات و تحقیقات شما این باور را كه در بنده بود، تشدید كرد، كه فهمیدیم ما چقدر در این مسئله كمبود داریم؛ كه حالا به این مسئله‌ى كمبودمان اشاره خواهم كرد.
خب، حقیقت این است كه بحث آزادى در بین غربى‌ها، در همین سه چهار قرنِ حول و حوش رنسانس و بعد از رنسانس، یك شكوفائى بى‌نظیرى پیدا كرده. چه در زمینه‌ى علوم فلسفى، چه در زمینه‌ى علوم اجتماعى، چه در زمینه‌ى هنر و ادبیات، كمتر موضوعى مثل مسئله‌ى آزادى در غرب، در این سه چهار قرن مطرح شده. این یك علت كلى دارد، علل پیرامونى هم دارد. علت كلى این است كه این بحثهاى بنیانىِ اصولى براى اینكه راه بیفتد، یك ماجراانگیزى لازم دارد؛ یعنى غالباً یك طوفان این بحثهاى اساسى را به راه مى‌اندازد. در حال عادى، بحثهاى چالشىِ عمیقِ مهم درباره‌ى این مقولات اساسى اتفاق نمى‌افتد؛ یك حادثه‌اى باید پیش بیاید كه آن حادثه زمینه شود. البته عرض كردم؛ این اشاره‌ى به عامل اصلى است - كه حالا عامل اصلى را عرض میكنم - عوامل جانبى هم هست. آن حادثه در درجه‌ى اول رنسانس بود - رنسانس در مجموعه‌ى كشورهاى اروپائى؛ از ایتالیا بگیرید كه سرمنشأ بود، بعد انگلستان، فرانسه و جاهاى دیگر - بعد از آن مسئله‌ى انقلاب صنعتى بود، كه در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هجدهم در انگلستان به وجود آمد. خود انقلاب صنعتى یك حادثه‌اى بود، مثل یك انفجار، كه انسانها را به فكر وادار میكند، اندیشمندان را به فكر وادار میكند. بعد هم در نیمه‌ى قرن هجدهم مقدمات انقلاب كبیر فرانسه - كه زمینه‌ى اجتماعى تحقق یك انقلاب عظیم بود - در منطقه‌اى كه از این انقلابها نداشت، فراهم شد. البته نظیر آن در صد سال، دویست سال قبل از آن مختصراً در انگلیس اتفاق افتاده بود، لیكن قابل مقایسه نبود با آنچه كه در انقلاب فرانسه اتفاق افتاد.
مقدمات انقلاب فرانسه، همان آمادگى داخل مجموعه بود؛ همان چیزى كه زیر پوست جامعه وجود داشت و اندیشمندان آن را میدیدند. من به شما عرض بكنم؛ آن مقدارى كه امثال مونتسكیو یا روسو از واقعیتهاى جامعه‌ى فرانسه استفاده كردند براى گرفتن فكر، واقعیتهاى جامعه‌ى فرانسه از فكر آنها آنقدر استفاده نكرده. هر كس نگاه كند، این را خواهد دید. میدانید كه خود مونتسكیو اصلاً بیرون فرانسه بود. واقعیتهائى وجود داشت. قبل از اینكه آن انفجار بزرگِ سال 1789 اتفاق بیفتد - كه خب، انفجار عظیمى بود؛ چقدر ضایعات، چقدر خرابى‌ها به وجود آورد - در زیر پوست جامعه و شهر و كشور اینقدر حوادث اتفاق مى‌افتاد كه نشان میداد یك چیزى در جریان است. حالا در خصوص آزادى، بحث عقل را مطرح فرمودند. نه، من به شما عرض بكنم؛ در انقلاب كبیر فرانسه ممكن است چهار تا روشنفكر یك جورى حرف میزدند، اما در میدان عمل روى زمین، آنچه كه مطرح نبود، مسئله‌ى عقل و عقلانیت و گرایش به عقل بود. نخیر، آنجا فقط مسئله‌ى آزادى بود؛ عمدتاً آزادى از قید سلطنت و حكومت مستبدِ مسلط از چند قرن پیش؛ حكومت بوربن‌ها كه بر همه‌ى اركان زندگى مردم مسلط بودند. فقط هم دستگاه دربار نبود، بلكه اشراف فرانسه هر كدام یك پادشاهى بودند. این كه شنیدید راجع به باستیل و زندانى‌هاى باستیل، این مال همان چند صباح كه نبود؛ شاید چند قرن گذشته بود و باستیل، همان باستیل بود. یعنى وضع، وضع آشفته‌اى بود. خب، آدمهاى صاحب‌فكرى مثل ولتر و روسو و مونتسكیو این وضعیت را كه میدیدند، استعداد اندیشیدن و فكر داشتند، به یك جائى میرسیدند، یك حرفى میزدند؛ حرفهاى آنها هم در واقعیت و در متن عمل در فرانسه اصلاً مورد توجه قرار نگرفت. حالا شما نگاه كنید، نطقهائى كه در آن وقت همان بزرگانِ نطّاق - میرابو و دیگران - كردند، هیچكدام ناظر به حرفهاى مونتسكیو و حرفهاى ولتر و اینها نیست؛ همه‌اش ناظر به فساد دستگاه، استبداد دستگاه و اینهاست. واقعیت انقلاب فرانسه این است.
انقلاب كبیر فرانسه به یك معنا یك انقلاب ناكام بود. حداكثر یازده سال یا دوازده سال بعد از انقلاب، امپراتورى پرقدرت ناپلئون به وجود مى‌آید؛ یعنى یك پادشاهىِ مطلق، كه پادشاهان قبل از لوئى شانزدهمِ كشته‌شده‌ى در انقلاب هم اینجور كه ناپلئون پادشاهى كرده بود، پادشاهى نكرده بودند! ناپلئون میخواست تاجگذارى كند، پاپ را آوردند تا تاج سلطنت را روى سر ناپلئون بگذارد؛ اما ناپلئون اجازه نداد پاپ بگذارد؛ از دست پاپ گرفت، خودش روى سرش گذاشت! حالا اینها در حاشیه و توى پرانتز است. در مقایسه‌ى با انقلاب ما، بد نیست به این نكته توجه شود: در انقلاب ما آن چیزى كه نگذاشت چنین حوادث و فجایعى پیش بیاید - لااقل به یك شكلى، ولو مثلاً خفیف‌ترش - وجود امام خمینى بود. آن رهبرى‌اى كه متّبع و متنفّذ و مطاع عندالكل بود، او بود كه نگذاشت؛ والّا مطمئن باشید كه حالا اگر نه آنجور حوادث، حوادثى شبیه آن پیش مى‌آمد. در همین ده دوازده سالى كه مابین انقلاب تا ظهور ناپلئون و قدرت گرفتن ناپلئون است، سه گروه بر سر كار آمدند؛ كه هر گروه، گروه قبلى‌شان را كشتند، نابود كردند و خودشان سر كار آمدند؛ باز گروه بعدى آمد، این گروه را نابود كرد و كشت. مردم هم كه در نهایت بلبشو و بدبختى زندگى میكردند. این انقلاب كبیر فرانسه بود، انقلاب اكتبر شوروى هم از جهات زیادى همین جور است - یعنى شبیه انقلاب كبیر فرانسه است - منتها آنجا یك وضع خاصى بود، و عوامل گوناگون دیگرى كه به یك شكلى مردم را هدایت و كنترل كرد. بد نیست اینها مورد توجه قرار بگیرد. در محافلى كه حالا بنده با اینها برخورد دارم - چه محافل تاریخى، چه محافل دانشگاهىِ اینچنینى - متأسفانه نمى‌بینم كه به نكات موجود در این انقلابها توجه كنند.
البته میدانید در فرانسه چند انقلاب اتفاق افتاده. این انقلابى كه در پایان قرن هجدهم اتفاق افتاد، انقلاب كبیر فرانسه است. بعد از حدود چهل سال، یك انقلاب دیگر؛ بعد از حدود بیست سال بعد از آن، یك انقلاب دیگر به وجود آمد؛ یك انقلاب كمونیستى. اولین انقلاب كمونیستى دنیا در فرانسه اتفاق افتاده، كه آنجا كمونها را تشكیل دادند.
بنابراین عوامل رشد این حركت فكرى، اینها بود: در درجه‌ى اول، رنسانس بود. طبعاً رنسانس یك حادثه‌ى دفعى نبود، اما حوادث فراوانى در طول دویست سالِ اولِ رنسانس پیش آمد، كه یكى‌اش مسئله‌ى انقلاب صنعتى بود، یكى‌اش مسئله‌ى انقلاب كبیر فرانسه بود. خود اینها فكر آزادى را مطرح كرد؛ لذا كار كردند. فلاسفه‌ى فراوانِ متعددى هزاران تحقیق و مقاله و كتاب نوشتند. در همه‌ى كشورهاى غربى صدها كتاب مدون در باب آزادى نوشته شد. بعد هم كه این فكر به آمریكا منتقل شد، در آنجا هم همین طور كار كردند.

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 آذر 1391 توسط صبورا .
طبقه بندی: صدای سخن عشق (بیانات، پیام ها و ...) 


پونیشا :: نیروی کار مجازی