تبلیغات
عشق یعنی ...

                    عشق یعنی ...

به نام خدای عاشقی ها

عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی


قسمت دوم



آزادى معنوى به آن معنائى كه در بعضى از روایات ما هست و برخى از متفكرین ما مثل مرحوم شهید مطهرى به آن اشاره كردند، برترین انواع فضیلتهاى انسان است

 

ما دو تا اصطلاح در آزادى معنوى داریم: یك اصطلاح ... عروج الى‌اللّه و قرب الى‌اللّه و حب اللّه و اینهاست. دیگرى، آزادى معنوى به معناى رها شدن از قیود درونى و پابندى‌هاى درونى است كه نمیگذارد من جهاد بروم، نمیگذارد من مبارزه كنم، نمیگذارد من صریح حرف بزنم، نمیگذارد من مواضع خودم را آشكارا بگویم، من را دچار نفاق میكند، دچار دوروئى میكند.

 

ما اگر بخواهیم نظرات منهاى اسلام را - هرچه كه ذهن ما میپزد و میپروراند - دنبال كنیم، به همان آشفتگى‌هائى دچار میشویم كه متفكرین غربى در زمینه‌هاى گوناگون مبتلایش هستند؛ هم در فلسفه دچار هستند، هم در ادبیات و هنر دچار هستند، هم در مسائل اجتماعى دچار هستند؛ آراء متضارب گوناگون علیه یكدیگر، كه غالباً هم اینها امتداد عملى پیدا نمیكند. نه، ما دنبال این هستیم كه ببینیم نظر اسلام چیست.


ادامه  ی عاشقی را ببینید

تا قبل از مشروطیت، ما یك موقعیتى از آن قبیل كه یك موج فكرى ایجاد كند تا به فكر مقوله‌اى مثل آزادى بیفتیم، نداشتیم. مشروطیت فرصت خیلى خوبى بود. مشروطیت حادثه‌ى بزرگى بود، به طور مستقیم مرتبط هم بود با مسئله‌ى آزادى؛ لذا جاى این داشت كه این دریاچه‌ى آرام فكر علمى ما را - چه در حوزه‌هاى روحانى، چه در غیر روحانى - برآشوبد؛ یك طوفانى به وجود بیاورد و یك كارى انجام دهد؛ كمااینكه كرد. تفكرات مربوط به آزادى آمد مطرح شد، منتها یك نقیصه‌ى بزرگى وجود داشت كه این نقیصه نگذاشت ما به آن راه درست در این تفكر بیفتیم و در آن راه پیش برویم؛ آن نقیصه عبارت از این بود كه از چند سال قبل از مشروطه - شاید از دو سه دهه‌ى قبل از مشروطه - تفكرات غربى بتدریج به وسیله‌ى عوامل اشرافى، شاهزاده‌ها و عوامل سلطنت، داخل ذهن یك مجموعه‌اى از روشنفكران راه باز كرده بود. روشنفكر هم كه میگوئیم، در آن دوران اولیه، روشنفكر مساوى است با اشرافى. یعنى ما روشنفكر غیراشرافى نداشتیم. روشنفكران درجه‌ى اول ما همین رجال دربار و وابستگان و متعلقین به آنها بودند؛ اینها از اول با فكر غربى در زمینه‌ى آزادى آشنا شدند. لذا شما وقتى كه وارد مقوله‌ى آزادى در مشروطیت میشوید - كه یك مقوله‌ى خیلى پرجنجال و شلوغى هم هست - مى‌بینید همان گرایش ضد كلیسائى در غرب كه شاخصه‌ى مهم آزادى بود، در اینجا هم به عنوان ضد مسجد و ضد روحانیت و ضد دین بروز پیدا میكند. خب، این یك قیاس مع‌الفارق بود. اصلاً جهتگیرى رنسانس، جهتگیرى ضد دینى بود، ضد كلیسائى بود؛ لذا بر پایه‌ى بشرگرائى، انسان‌گرائى و اومانیسم پایه‌گذارى شد. بعد از آن هم همه‌ى حركات غربى بر اساس اومانیسم بوده، تا امروز هم همین جور است. با همه‌ى تفاوتهائى كه به وجود آمده، پایه، پایه‌ى اومانیستى است؛ یعنى پایه‌ى كفر است، پایه‌ى شرك است - كه اگر مجال بود، بعداً اشاره خواهم كرد - عین همین آمد اینجا. شما مى‌بینید مقاله‌نویس روشنفكر، سیاستمدار روشنفكر، حتّى آن آخوندِ تنه‌زده‌ى به تنه‌ى روشنفكر هم وقتى در باب مشروطیت كتاب و مقاله مینویسد، همان حرفهاى غربى‌ها را تكرار میكند؛ چیزى بیش از آن نیست. این بود كه زایش به وجود نیامد.
ببینید، خاصیت فكر تقلیدى این است. شما وقتى كه نسخه را از طرف میگیرید براى اینكه همان نسخه را بخوانید و عمل كنید، دیگر زایش معنى ندارد. اگر چنانچه دانش را، یا انگیزه و فكر و ایده را از او گرفتید، خب بله، خودتان به كار مى‌افتید، زایش به وجود مى‌آید. این اتفاق نیفتاد؛ لذا زایش بعداً به وجود نیامد؛ لذا در زمینه‌ى كار مربوط به آزادى، هیچ حرف نو، هیچ ایده‌ى نو، هیچ منظومه‌ى فكرى نو - مثل منظومه‌هاى فكرى كه غربى‌ها دارند - به وجود نیامد. خیلى از این صاحبان فكر در غرب، یك منظومه‌ى فكرى در خصوص آزادى دارند. همین نقدهائى كه بر لیبرالیسم قدیمى انجام گرفته و همچنین نقدهائى كه بعداً بر نسخه‌هاى جدید لیبرالیسم و لیبرال‌دموكراسى و آن چیزهائى كه بعد از لیبرالیسمِ مثلاً قرن هفدهم یا شانزدهم است، وارد آوردند، هر كدام براى خودش یك منظومه‌ى فكرى است؛ اوّلى دارد، آخرى دارد، پاسخ سؤالات فراوانى دارد. ما یك دانه از آنها را در كشورمان به وجود نیاوردیم؛ با اینكه منابع ما زیاد است، ما فقر منبعى نداریم - همین طور كه دوستان اشاره كردند - یعنى واقعاً میتوانیم یك مجموعه‌ى فكرى مدون، یك منظومه‌ى كامل فكرى در مورد آزادى - كه به همه‌ى سؤالات ریز و درشت آزادى پاسخ دهد - تأمین كنیم. البته این كار همت میخواهد؛ كار آسانى نیست. ما این كار را نكرده‌ایم. ما در عین حال كه منابع داریم، اما همان منظومه‌هاى فكرى آنها را آوردیم؛ حالا هركسى به هرجا دسترسى پیدا كرد؛ یكى با اتریش ارتباط داشت، از آنچه كه دانشمند اتریشى گفته بود؛ یكى زبان فرانسه بلد بود، از آن كه در فرانسه حرف زده بود؛ یكى با انگلیس یا آلمان مربوط بود، از آن كه با زبان انگلیسى یا زبان آلمانى حرف زده بود، تقلید كرد؛ شد تقلیدى. مخالفین هم كه مخالفین آزادى محسوب میشدند، در واقع از همین سوراخ گزیده شدند - كه هر دو گروه از یك سوراخ گزیده شدند - آنها هم چون دیدند كه حرفها، حرفهاى ضد دینى است، حرفهاى ضد الهى است، با آن مواجه شدند.
امروز ما كمبود داریم، ما خلأهاى زیادى داریم، شكافهاى زیادى وجود دارد؛ و ضمن اینكه منابع داریم، منظومه‌ى فكرى نداریم. اینجا در جمع امروز، آقاى دكتر برزگر - اگر اشتباه نكنم - به نظرم تنها دوستى بودند كه یك منظومه ارائه كردند. ممكن است شما آن منظومه را ناقص بدانید و ناقص باشد؛ حرفى نیست. ما باید برویم به سمت منظومه‌سازى؛ یعنى قطعات مختلف این پازل را در جاى خود بنشانیم، یك ترسیم كامل درست كنیم؛ به این احتیاج داریم. این هم كار یك ذره، دو ذره نیست؛ كار یك جلسه، دو جلسه نیست؛ كارِ جمعى است و تسلط لازم دارد؛ هم تسلط به منابع اسلامى، هم تسلط به منابع غربى؛ كه عرض خواهم كرد.
خب، دو سه نكته من عرض بكنم. یك مسئله، مسئله‌ى تبیین موضوع است. ببینید، دوستان اینجا اشاره كردند به آزادى معنوى. آزادى معنوى به آن معنائى كه در بعضى از روایات ما هست و برخى از متفكرین ما مثل مرحوم شهید مطهرى به آن اشاره كردند، برترین انواع فضیلتهاى انسان است - در این شكى نیست - منتها این، محل بحث ما نیست. اصلاً بحث ما درباره‌ى آزادى معنوى به معناى سلوك الى‌اللّه و قرب الى‌اللّه و پیش رفتن در وادى توحید - كه آدمهائى مثل ملا حسینقلى همدانى یا مرحوم آقاى قاضى یا مرحوم آقاى طباطبائى محصول این هستند - نیست؛ بحث ما درباره‌ى آزادى‌هاى اجتماعى و سیاسى، آزادى‌هاى فردى و اجتماعى است؛ مسئله‌ى امروز دنیا این است. خیلى خوب، ممكن است ما صد مسئله‌ى دیگر هم داشته باشیم كه غرب از آنها اصلاً خبر نداشته باشد - همین سلوكهاى معنوى و اینها از این قبیل است - خب، آن را هم در جاى خودش بحث كنیم. آنچه كه ما دنبالش هستیم، آزادى به همین معناى متداول و دارج بین محافل دانشگاهى و سیاسى و روشنفكرىِ امروز دنیاست، كه راجع به آزادى بحث میكنند. ما راجع به این میخواهیم بحث كنیم. آزادى معنوى به آن معناى سلوك الى‌اللّه و قرب الى‌اللّه و نظر الى‌اللّه و حب اللّه و اینها، آن به جاى خود یك موضوع دیگر است. به یك معنا، یك آزادى دیگرى وجود دارد كه میتوان آن را آزادى معنوى دانست و آن، آزادى از چنگ عوامل درونى‌اى است كه مانع عمل آزاد ما در جامعه میشود، یا مانع آزاداندیشى ما در جامعه میشود؛ مثل ترس از مرگ، ترس از گرسنگى، ترس از فقر. در قرآن به این ترسها اشاره شده است: «فلا تخشوا النّاس و اخشون»،(1) «فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنین»،(2) خطاب به پیغمبر: «و تخشى النّاس و اللّه احقّ ان تخشاه».(3) یا ترس از سلب امتیازات. فرض كنید ما در فلان دستگاه یك امتیازى داریم؛ اگر این حرف را بزنیم، اگر این آزادگى را به خرج دهیم، اگر این امر به معروف را بكنیم، ساقط میشویم. یا طمع. طمع موجب میشود كه من عیب شما را نگویم، با شما آزادانه برخورد نكنم - شمائى كه صاحب قدرت هستید - براى خاطر اینكه در شما طمع دارم. یا حسادت، یا تعصبهاى بیجا و غلط، یا تحجر؛ اینها هم یك نوع موانع درونى است، كه آزادى از اینها را هم میشود اسمش را گذاشت آزادى معنوى. بنابراین ما دو تا اصطلاح در آزادى معنوى داریم: یك اصطلاح، آن اصطلاح اول است كه عروج الى‌اللّه و قرب الى‌اللّه و حب اللّه و اینهاست. آن اصلاً وارد بحث ما نیست، آن یك مقوله‌ى دیگر است. دیگرى، آزادى معنوى به معناى رها شدن از قیود درونى و پابندى‌هاى درونى است كه نمیگذارد من جهاد بروم، نمیگذارد من مبارزه كنم، نمیگذارد من صریح حرف بزنم، نمیگذارد من مواضع خودم را آشكارا بگویم، من را دچار نفاق میكند، دچار دوروئى میكند. در مبارزه‌ى با موانع آزادى، این بحث قابل طرح است.
نكته‌ى بعدى این است كه ما میخواهیم نظر اسلام را پیدا كنیم. ما كه با كسى رودربایستى نداریم. ما اگر بخواهیم نظرات منهاى اسلام را - هرچه كه ذهن ما میپزد و میپروراند - دنبال كنیم، به همان آشفتگى‌هائى دچار میشویم كه متفكرین غربى در زمینه‌هاى گوناگون مبتلایش هستند؛ هم در فلسفه دچار هستند، هم در ادبیات و هنر دچار هستند، هم در مسائل اجتماعى دچار هستند؛ آراء متضارب گوناگون علیه یكدیگر، كه غالباً هم اینها امتداد عملى پیدا نمیكند. نه، ما دنبال این هستیم كه ببینیم نظر اسلام چیست.
پس ببینید ما در بحث آزادى، اولین محدودیت را براى خودمان درست میكنیم. آن محدودیت چیست؟ عبارت است از این كه ما نظر اسلام را میخواهیم؛ خودمان را محدود میكنیم به نظر اسلام و چهارچوب اسلامى. این، اولین محدودیت. در بحث آزادى، از محدودیت نترسیم. چون وقتى گفته میشود آزادى، آزادى در معناى اوّلى - كه با حملِ اوّلىِ ذاتى مشخص میشود - یعنى رها شدن. كسى كه میخواهد درباره‌ى آزادى بحث كند، كأنه هر چیزى كه اندكى با این رها شدن منافات داشته باشد، برایش سنگین مى‌آید؛ یعنى دنبال استثناء میگردد. قاعده عبارت است از رهائى مطلق. او دنبال این میگردد كه «الّا ما خرج بالدّلیل»اش چیست، كه بگوید خب، در این زمینه‌ها آزادى نه، در آن زمینه‌ها آزادى نه؛ از این چند تا زمینه كه بگذریم، آزادى بله. این اشتباه را انسان ممكن است در مواجهه‌ى با بحث آزادى بكند. من عرض میكنم اینجورى نیست. از اول هیچ پیشفرضى وجود ندارد كه بخواهد به ما آزادى مطلق را بدهد - كه حالا عرض خواهیم كرد كه اصلاً منشأ آزادى در اسلام چیست - از اول چنین پیشفرضى نداریم كه یك آزادى مطلق حق انسان است، متعلق به انسان است، براى انسان ارزش است، حالا بگردیم ببینیم كه استثناها كدام است، «ما خرج بالدّلیل»ها كدام است؛ نخیر، قضیه اینجورى نیست. ما از محدودیت نترسیم. همان طور كه عرض كردم، اولین محدودیت ما كه درباره‌ى مباحث آزادى در اسلام حرف میزنیم، این است كه میگوئیم در «اسلام»؛ یعنى از اول، چهارچوب درست میكنیم؛ از اول برایش محدوده درست میكنیم. آزادى در اسلام به چه معناست؟ این خودش شد محدوده. نه، بحث ما اصلاً این است.
در آیه‌ى معروف سوره‌ى مباركه‌ى اعراف میفرماید: «الّذین یتّبعون الرّسول النّبىّ الأمّىّ الّذى یجدونه مكتوبا فى التّوراة و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنكر و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتى كانت علیهم».(4) این واضح‌ترین آیه در قرآن براى آزادى است، كه «اصر» را برمیدارد. «اصر» آن طنابهائى است كه به پایه‌ى خیمه میبندند تا باد آن را نبرد؛ یعنى آن را متصل میكند به زمین. «و لكنّه اخلد الى الأرض»؛(5) این اخلاد الى الأرض است. «اواصر» ما آن چیزهائى است كه ما را میچسباند به زمین، مانع پروازمان میشود. «غل» هم كه غل است دیگر، غل و زنجیر است؛ كه پیغمبر آمده است غل و زنجیر را بردارد. در همین آیه، قبل از آنكه «یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتى كانت علیهم» را بگوید، میگوید: «و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث». خب، حلال و حرام یعنى چه؟ حلال و حرام یعنى حد گذاشتن، منع كردن؛ ممنوعیت همراهش است. از وجود محدودیت و ممنوعیت در ذهنمان، هنگامى كه راجع به آزادى بحث میكنیم، اصلاً ابا نداشته باشیم.
بعضى از آقایان گفتند تفاوتهاى جوهرى بین نگاه به آزادى و نظریه‌ى آزادى در اسلام و در غرب وجود دارد؛ حالا بخصوص در غرب، لیبرالیسم را مطرح كردند؛ كه البته مكاتب دیگر هم هست، لیكن همه در آن جهت شریكند. بله، راست است؛ همین تفاوتهائى كه آقایان گفتند، وجود دارد؛ لیكن مهمترین تفاوت این است: در لیبرالیسم، منشأ آزادى، به عنوان حق یا به عنوان یك ارزش، عبارت است از تفكر انسان‌گرائى - اومانیسم - چون محور عالم وجود و محور اختیار در این عالم كوْن عبارت است از انسان؛ آن هم بدون اختیار معنى ندارد؛ پس باید اختیار و آزادى داشته باشد. البته این اختیار، غیر از اختیار «جبر و اختیار» است. جبر و اختیار را هم بعضى از آقایان مطرح كردند. بحث اختیارى كه در جبر و اختیار میكنیم، این است كه انسان «توانائى انتخاب» دارد - توانائى ذاتى و طبیعى دارد - اما در اینجا كه صحبت انتخاب میكنیم، میگوئیم «حق انتخاب» دارد. بین توانائى انتخاب حق و حق انتخاب، یك ملازمه‌ى قطعى وجود ندارد. البته میشود یك ملازماتى برایش فرض كرد، اما اینجورى معلوم نیست قانع‌كننده باشد. پس آنچه كه آنها میگویند، این است؛ آنها میگویند انسان، محور است؛ یعنى در واقع خداى عالم وجود، انسان است و نمیتواند بدون قدرت انتخاب و بدون اراده، وجود داشته باشد. یعنى بدون اعمال اراده - كه همان معناى دیگر آزادى است - امكان ندارد كه ما فرض كنیم انسان، صاحب‌اختیار عالم وجود است. این، پایه‌ى بحث آزادى است. این، مبناى تفكر اومانیستى درباره‌ى آزادى است.
در اسلام مسئله بكلى از این جداست. در اسلام مبناى اصلى آزادى انسان، توحید است. البته دوستان بعضى از موارد دیگر را هم ذكر كردند - آنها هم درست است - اما آن نقطه‌ى كانونى، توحید است. توحید فقط عبارت نیست از اعتقاد به خدا؛ توحید عبارت است از اعتقاد به خدا، و كفر به طاغوت؛ عبودیت خدا، و عدم عبودیت غیر خدا؛ «تعالوا الى كلمة سواء بیننا و بینكم الّا نعبد الّا اللّه و لا نشرك به شیئا».(6) نمیگوید «لا نشرك به احدا» - البته یك جائى هم «احداً» دارد، اما اینجا اعم از آن است - میفرماید: «و لا نشرك به شیئا»؛ هیچ چیزى را شریك خدا قرار ندهید. یعنى شما اگر از عاداتِ بى‌دلیل پیروى كنید، این برخلاف توحید است؛ از انسانها پیروى كنید، همین جور است؛ از نظامهاى اجتماعى پیروى كنید، همین جور است - آنجائى كه به اراده‌ى الهى منتهى نشود - همه‌ى اینها شرك به خداست، و توحید عبارت است از اعراض از این شرك. «فمن یكفر بالطّاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى»؛(7) كفر به طاغوت وجود دارد، بعدش هم ایمان به خدا. خب، این معنایش همان آزادى است. یعنى شما از همه‌ى قیود، غیر از عبودیت خدا، آزادید.

بنده سالها پیش در نماز جمعه‌ى تهران، ده پانزده جلسه راجع به همین بحث آزادى صحبت كردم؛ آنجا به یك مطلبى اشاره كردم و گفتم ما در اسلام، خودمان را بنده‌ى خدا میدانیم؛ اما بعضى از ادیان، مردم و خودشان را فرزند خدا میدانند. گفتم این یك تعارف است؛ فرزند خدا هستند و غلام هزاران انسان، غلام هزاران شى‌ء و شخص! اسلام این را نمیگوید؛ میگوید فرزند هر كس میخواهى، باش؛ فقط باید غلام خدا باشى، غلام غیر خدا نباید باشى. عمده‌ى معارف اسلامى كه در باب آزادى وجود دارد، ناظر به همین نكته است.
این حدیث معروفى كه هم از امیرالمؤمنین نقل شده، هم ظاهراً از امام سجاد نقل شده، من در ذهنم هست كه از امام هادى (علیه‌السّلام) هم نقل شده، میفرماید: «أ و لا حرّ یدع هذه اللّماظة لأهلها» - این آزادى است - آیا آزاده‌اى نیست كه این متاع پست را - لماظه را، آب بینى یا دهان حیوان پستى را - جلوى اهلش بیندازد؟ خب، تا اینجا چیزى فهمیده نمیشود. معلوم میشود كه حُر كسى است كه این را جلوى اهلش بیندازد، خودش دنبال این نرود. بعد میگوید: «فلیس لأنفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبیعوها بغیرها»؛(8) قیمت شما فقط بهشت است. معلوم میشود كه براى آن لماظه میخواستند قیمت بپردازند؛ یعنى آن لماظه را میدادند كه نفْسِ این را ببَرند، هستى این را ببَرند، هویت و شخصیت این را ببَرند؛ بحث معامله در كار بوده، از آن معامله نهى میكند. اگر بناست معامله كنید، چرا نفستان را در مقابل این لماظه میدهید؟ فقط در مقابل بهشت و عبودیت خدا بدهید. بنابراین نقطه‌ى كانونى، این است. البته یك نقطه‌ى كانونى دیگر هم وجود دارد كه عبارت است از همان كرامت انسانى، كه همین «فلیس لأنفسكم ثمن الّا الجنّة» آن را نشان میدهد؛ كه دیگر حالا وارد این قضیه نشویم
.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 آذر 1391 توسط صبورا .
طبقه بندی: صدای سخن عشق (بیانات، پیام ها و ...) 


پونیشا :: نیروی کار مجازی