تبلیغات
عشق یعنی ...

                    عشق یعنی ...

به نام خدای عاشقی ها

عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی


قسمت سوم


لیكن مهمترین تفاوت (نظریه‌ى آزادى در اسلام و در غرب) این است: در لیبرالیسم، منشأ آزادى، به عنوان حق یا به عنوان یك ارزش، عبارت است از تفكر انسان‌گرائى - اومانیسم - چون محور عالم وجود و محور اختیار در این عالم كوْن عبارت است از انسان؛ آن هم بدون اختیار معنى ندارد؛ پس باید اختیار و آزادى داشته باشد. البته این اختیار، غیر از اختیار «جبر و اختیار» است ... در اسلام مسئله بكلى از این جداست. در اسلام مبناى اصلى آزادى انسان، توحید است.

 

ما درباره‌ى آزادى، از چهار منظر میتوانیم بحث كنیم: یكى از منظر حق، به اصطلاحِ قرآنى، نه به اصطلاح فقه و حقوق؛ ... یكى از منظر حق، به اصطلاح فقه و حقوق؛ حق، ملك، حق در قبال ملك. یكى از منظر تكلیف. یكى هم از منظر ارزشگذارى، نظام ارزشى. به نظر من از همه مهمتر، آن بحث اول است كه ما راجع به آزادى از منظر حق، به اصطلاح قرآنى عمل كنیم.

 

ادامه ی عاشقی را ببینید

یك نكته‌ى دیگر این است كه ما در تمسك به منابع اسلامى - كه همین طور كه بعضى از آقایان اشاره كردند، منابع قرآنى و غیر قرآنى و حدیثى، فراوان وجود دارد؛ كه باز بنده در همان سلسله سخنرانى‌هاى آن وقت، فرصت و مجال داشتم، گشته بودم و مبالغى را پیدا كرده بودم، كه آنها را در نماز جمعه میخواندم - فقط نباید به دنبال این باشیم كه اثبات كنیم بحث درباره‌ى آزادى، هدیه‌ى غرب و هدیه‌ى اروپا به ما نیست. چون گاهى براى این استفاده میكنیم، كه آقا چرا بعضى از غربزده‌ها میگویند این مفاهیم را اروپائى‌ها به ما یاد دادند؛ نه، قرنها پیش از پیدا شدن این مباحث در اروپا، بزرگان اسلام اینها را گفته‌اند. خیلى خوب، این یك فایده است؛ اما فقط این نیست. ما باید به منابع مراجعه كنیم، براى اینكه بتوانیم آن منظومه‌ى فكرى مربوط به آزادى را از مجموع این منابع بگیریم

نكته‌ى دیگر این است كه ما درباره‌ى آزادى، از چهار منظر میتوانیم بحث كنیم: یكى از منظر حق، به اصطلاحِ قرآنى، نه به اصطلاح فقه و حقوق؛ كه حالا مختصر توضیحى عرض خواهم كرد. یكى از منظر حق، به اصطلاح فقه و حقوق؛ حق، ملك، حق در قبال ملك. یكى از منظر تكلیف. یكى هم از منظر ارزشگذارى، نظام ارزشى. به نظر من از همه مهمتر، آن بحث اول است كه ما راجع به آزادى از منظر حق، به اصطلاح قرآنى عمل كنیم. حق در اصطلاح قرآن - كه شاید تعبیر «حق» بیش از دویست مرتبه در قرآن تكرار شده؛ خیلى چیز عجیبى است - یك معناى عمیقِ وسیعى دارد؛ كه حالا آنچه به طور خلاصه و مجمل در دو كلمه شاید بشود یك معناى سطحى از آن داد، به معناى دستگاه نظام‌مند و هدفدار است. خداى متعال در آیات متعددى از قرآن میگوید: همه‌ى عالم وجود بر حق آفریده شده؛ «ما خلقناهما الّا بالحقّ»،(9) «خلق اللّه السّماوات و الأرض بالحقّ»؛(10) یعنى این دستگاه عالم وجود و دستگاه آفرینش - از جمله وجود طبیعى انسان، منهاى مسئله‌ى اختیار و اراده در انسان - یك دستگاهِ ساخته و پرداخته و به هم پیوندزده‌ى متصل به یكدیگر و داراى نظام و داراى هدف است. بعد عین همین مسئله را درباره‌ى تشریع بیان میكند. در مورد تكوین، به برخى از آیات اشاره كردم. در مورد تشریع میفرماید: «نزّل الكتاب بالحقّ»،(11) «ارسلناك بالحقّ بشیرا و نذیرا»،(12) «لقد جائت رسل ربّنا بالحقّ».(13) این حق، همان حق است؛ آن در عالم تكوین است، این در عالم تشریع است. این معنایش این است كه عالم تشریع، به حكمت الهى، صددرصد منطبق با عالم تكوین است. اراده‌ى انسان میتواند یك گوشه‌هائى از آن را خراب كند. البته چون منطبق با عالم تكوین است و جهت، جهت حق است - یعنى آنچه كه باید باشد، حكمت الهى آن را اقتضاء كرده - لذا در نهایت، آن حركت عمومى و كلى غلبه پیدا میكند بر همه‌ى این كارهاى جزئى‌اى كه تخطى و تخلف و انحراف از این راه است؛ بنابراین تخلفهائى ممكن است انجام بگیرد. این عالم هستى است، این هم تشریع است. خب، یكى از مواد این عالم، اراده‌ى انسان است؛ یكى از مواد این تشریع، آزادى انسان است؛ پس این حق است. با این دید به مسئله‌ى آزادى نگاه كنیم، كه آزادى حق است در مقابل باطل.
یك نگاه هم از لحاظ حق به اصطلاح حقوقى است، كه عرض كردیم این توانائى مطالبه كردن را به او میدهد - یعنى داراى یك خصوصیتى است كه میتواند چیزى را مطالبه بكند - كه این تفاوت میكند با آن بحث اختیار در حق انتخاب در جبر و اختیار.
یكى هم مسئله‌ى تكلیف است، كه آزادى را از دیدگاه یك تكلیف باید نگاه كنیم. اینجور نیست كه بگوئیم خیلى خوب، آزادى چیز خوبى است، اما من این چیز خوب را نمیخواهم. نخیر، نمیشود، باید انسان به دنبال آزادى باشد؛ هم آزادى خود، و هم آزادى دیگران؛ نباید اجازه بدهد كه كسى در استضعاف و ذلت و محكومیت باقى بماند. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود: «لا تكن عبد غیرك و قد جعلك اللّه حرّا».(14) قرآن هم فرموده است: «ما لكم لا تقاتلون فى سبیل اللّه و المستضعفین»؛(15) یعنى شما موظفید آزادى دیگران را هم تأمین كنید، ولو با قتال؛ كه حالا اینها دیگر بحثهاى گوناگون است.
چهارمین نقطه هم ارزش است؛ كه این در نظام ارزشى اسلام، از عناصر درجه‌ى اول است؛ البته همان آزادى‌اى كه موجود است.
خب، من آخرین حرفم را این قرار بدهم كه ما حالا كه میخواهیم درباره‌ى مسئله‌ى آزادى بحث كنیم و تحقیق كنیم و پژوهش كنیم و پیش برویم، نسبتمان با نظرات غربى چه باشد؟ این یك نكته‌ى اساسى است. خب، بحثهائى كه آقایان و خانمها كردید، همه نشان میداد كه یك فاصله‌ى عمیقى بین نگاه و نگرش اسلام و نگاه و نگرش غرب وجود دارد؛ و درست هم هست، همین است. منشأ اصلى هم - همین طور كه عرض كردیم - این است كه ملاك و معیار آزادى در آنجا بحث انسان‌سالارى است، در اینجا بحث خداسالارى است، عبودیت خداست، توحید الهى است؛ این به جاى خود محفوظ. یك وقت ما نگاه میكنیم به نظرات غربى، مى‌بینیم این نظرات خروجى خوبى نداشته‌اند؛ واقع قضیه این است دیگر. حالا این همه متفكرین برجسته و بزرگشان - كانت و غیر كانت و دیگران - راجع به آزادى حرف زده‌اند و مطالبى گفته‌اند؛ كو حالا؟ كجاى دنیاى غرب از لحاظ عمل، رفتارشان منطبق است با آن چیزهائى كه آنها گفته‌اند و آنها خواسته‌اند؟ آن محدودیتهائى كه آنها مراعات كرده‌اند و ملاحظه كرده‌اند، وجود ندارد. اگر فرض كنیم این چیزى كه امروز در واقعیت غرب مى‌بینیم، عیناً ترجمه‌ى عملیاتى آنهاست، پس آنها هم خیلى وضعشان بد بوده؛ چون امروز وضعیت غرب از لحاظ آزادى، وضعیت بسیار تأسفبار و بدى است؛ یعنى به هیچ وجه قابل دفاع نیست.
در غرب، امروز آزادى اقتصادى به همین شكلى است كه آقایان اینجا اشاره كردند. در حوزه‌ى اقتصادى: تصاحب موقعیتهاى اقتصادى به وسیله‌ى اشخاص معدود. اگر كسى توانست با زرنگى یا با تقلب یا با هر شكل دیگرى، خودش را به باشگاه توانگران اقتصادى برساند، همه چیز مال اوست. البته در آمریكا نگاه نمیكنند به سابقه‌ى اشرافیگرى؛ برخلاف اروپا و سنتهاى اروپائى كه آنجاها یك مقدارى به این مسائل اهمیت میدادند؛ در گذشته بیشتر، در حالا كمتر. در آمریكا آنجور سابقه‌هاى اشرافى و خانوادگى و اینها وجود ندارد. آنجا هر كسى - ولو یك باربر، یك حمّال - بتواند یك وقت از یك موقعیتى استفاده كند و خودش را به آن نقطه‌ى بالاى سرمایه‌دارى برساند، در ردیف آن سرمایه‌دارهاست و از امتیازات برخوردار میشود و امتیازات مال آنهاست. در آن منشورى كه آمریكائى‌ها درست كردند، یكى از بزرگان و پیشروان و بنیانگذاران آمریكاى امروز - كه مال دویست سال قبل است و من الان یادم نیست كدامشان است؛ تقریباً اندكى پیش از انقلاب كبیر فرانسه، كه در آمریكا آن حوادث اتفاق افتاده و دولت آمریكا تشكیل شده - میگوید اداره‌ى كشور آمریكا باید به دست همان كسانى انجام بگیرد كه ثروت كشور آمریكا در دست آنهاست. این یك اصل كلى است، هیچ ابائى هم نمیكنند. ثروت كشور دست این عده است، اینها هم باید كشور را اداره كنند؛ درست نقطه‌ى مقابلِ آنچه كه برادر عزیزمان میخواهند با تعاونى‌ها درست كنند، كه همه حق مدیریت داشته باشند، ولو یك سهم داشته باشند. خب، این آزادى اقتصادى‌شان.
در زمینه‌ى سیاسى هم شما این بازى تزاحمات دوحزبى را مى‌بینید كه صحنه‌ى سیاسى را در انحصار خودشان درمى‌آورند و قطعاً كسانى كه وابسته‌ى به این احزاب هستند، مراتب و اندازه‌هاشان بسیار بسیار كمتر از یك درصد و اینهاست. اصلاً این احزاب امتداد حقیقى و واقعى در بطن جامعه ندارند؛ در واقع باشگاه‌هائى هستند براى تجمع یك عده‌اى. آنهائى كه مى‌آیند رأى میدهند، یا به شعارها فریب میخورند، یا تحت تأثیر تسلط رسانه‌اى هستند كه فوق‌العاده در غرب غنى و پیشرفته است؛ بخصوص در آمریكا كه واقعاً فاصله‌اش با ما فاصله‌ى زمین تا آسمان است از لحاظ توانائى آنها در تبلیغ و دگرگون كردن واقعیتها - سیاه را سفید نشان دادن، سفید را سیاه نشان دادن - فوق‌العاده در این زمینه‌ها پیشرفته و كارآمدند. به این وسیله‌ها مردم را میكِشند.
در زمینه‌ى مسائل اخلاقى هم همین همجنس‌بازى است كه این خواهر عزیزمان آمدند گفتند؛ همین مفاسدى كه وجود دارد. البته برخى قیود هنوز باقى است. این قیود هم آدم حدس میزند كه بزودى از بین خواهد رفت؛ یعنى ازدواج با محارم، زناى با محارم؛ منطقاً هیچ منعى نباید براى اینها داشته باشد. اگر فرض كنیم ملاك و جواز همجنس‌بازى و زندگى مشترك بدون همسرى، میل انسان است، خب یك نفر هم میل پیدا میكند فرضاً با محارم خودش یك چنین فجورى را انجام دهد؛ چرا باید مانعى وجود داشته باشد؟ یعنى منطقاً وجود ندارد. قاعدتاً هم این موانع از بین خواهد رفت، این موانع هم از آنها گرفته خواهد شد.
بنابراین واقعیتهاى جامعه‌ى غربى، خیلى واقعیتهاى بد، تلخ، زشت و بعضاً نفرت‌انگیز است؛ نه عدالتى هست، نه چیزى هست؛ تبعیض هست، زورگوئى هست؛ در زمینه‌ى مسائل جهانى، جنگ‌افروزى هست. براى اینكه كارخانه‌هاى تولید اسلحه به پول و نوائى برسند، بین دو ملت جنگ به راه مى‌اندازند، براى اینكه آن كارخانه ورشكست نشود! مى‌آیند كشورهاى خلیج فارس را از ایران، از جمهورى اسلامى میترسانند، براى اینكه به آنها فانتوم بفروشند، میراژ بفروشند! این كارها به طور دائم دارد انجام میگیرد.
با مقولات شریف - مقوله‌اى مثل حقوق بشر، مقوله‌اى مثل مردم‌سالارى - برخورد گزینشى میشود؛ برخوردهاى بسیار بد و غیر اخلاقى با این مقولات انجام میگیرد. بنابراین وضعیت واقعیتهاى كنونى زندگى در غرب، همان غربى كه فلاسفه‌اش آن همه در باب آزادى حرف زده‌اند، وضعیتِ واقعاً بدى است.
انسان به این نظریات نگاه كند، پس آن نظریات را رد كند؛ این یك جور نگاه است. بنده معتقدم كه این نگاه را نباید مطلق كرد. بله، این واقعیتها تا حدود زیادى نشان‌دهنده‌ى این است كه آن متفكرین كه از خدا دور شدند و خودشان را از هدایت الهى مستغنى یافتند و فقط به خودشان متكى شدند، دچار گمراهى شدند؛ خودشان را گمراه كردند، قومشان را هم گمراه كردند؛ خودشان را جهنمى كردند، قومشان را هم جهنمى كردند؛ در این تردیدى نیست. منتها من اینجور فكر میكنم كه مراجعه‌ى ما به نظرات متفكرین غربى، با تضارب آرائى كه آنها دارند، با پیشكسوتى در این زمینه‌ى فكرآرائى و منظومه‌آرائى و چینش موضوعات كنار هم، براى متفكرین ما مفید خواهد بود، به یك شرط؛ و آن شرط، عدم تقلید است؛ چون تقلید، ضد آزادى است؛ نباید تقلید انجام بگیرد؛ اما نوع كار آنها میتواند به شما كمك كند.
ما حرفهاى دیگرى هم اینجا نوشته بودیم، كه دیگر ساعت خیلى دیر شد؛ مخصوصاً براى خود بنده كه این ساعت معمولاً بنا داریم بیدار نباشیم و من این ساعت بیدار نیستم. حضور آقایان محترم و خواهران و دوستان عزیز آنچنان نشاطى به انسان میدهد كه خواب از انسان دور میشود. گفت: «آنگه رسى به دوست كه بى‌خواب و خور شوى». «خواب»ش فعلاً امشب اینجورى شد كه تأخیر افتاد، اما «خور»ش در خدمت آقایان هستیم ان‌شاءاللّه!
والسّلام علیكم و رحمةاللّه و بركاته‌

1)
مائده: 44
2)
آل عمران: 175
3)
احزاب: 37
4)
اعراف: 157
5)
اعراف: 176
6)
آل عمران: 64
7)
بقره: 256
8)
تحف‌العقول، ص 390
9)
دخان: 39
10)
جاثیه: 22
11)
بقره: 176
12)
بقره: 119
13)
اعراف: 43
14)
نهج البلاغه، نامه‌ى 31
15)
نساء: 75

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 آذر 1391 توسط صبورا .
طبقه بندی: صدای سخن عشق (بیانات، پیام ها و ...) 


پونیشا :: نیروی کار مجازی