تبلیغات
عشق یعنی ...

                    عشق یعنی ...

به نام خدای عاشقی ها

عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی


قسمت اول


نقشه‌ى راه هم در مقابل ما است. ما نقشه‌ى راه داریم. نقشه‌ى راه ما چیست؟ نقشه‌ى راه ما همان اصول امام بزرگوار ما است؛ آن اصولى كه با تكیه‌ى بر آن توانست آن ملت عقب‌افتاده‌ى سرافكنده را تبدیل كند به این ملت پیشرو و سرافراز.

 

اسم امام و یاد امام به‌تنهائى كافى نیست؛ امام با اصولش، با مبانى‌اش، با نقشه‌ى راهش براى ملت ایران یك موجود جاودانه است

 

در سیاست داخلى، اصول امام عبارت است از تكیه به رأى مردم؛ تأمین اتحاد و یكپارچگى ملت؛ مردمى بودن و غیر اشرافى بودن حكمرانان و زمامداران؛ دلبسته بودن مسئولان به مصالح ملت؛ كار و تلاش همگانى براى پیشرفت كشور

 

در سیاست خارجى، اصول امام عبارت است از ایستادگى در مقابل سیاستهاى مداخله‌گر و سلطه‌طلب؛ برادرى با ملتهاى مسلمان؛ ارتباط برابر با همه‌ى كشورها، بجز كشورهائى كه تیغ را بر روى ملت ایران كشیده‌اند و دشمنى میكنند؛ مبارزه‌ى با صهیونیسم؛ مبارزه براى آزادى كشور فلسطین؛ كمك به مظلومین عالم و ایستادگى در برابر ظالمان

 

در عرصهى فرهنگ، اصول امام عبارت است از نفى فرهنگ اباحهگرى غربى؛ نفى جمود و تحجر و نفى ریاكارى در تمسك به دین؛ دفاع قاطع از اخلاق و احكام اسلام؛ مبارزه با ترویج فحشا و فساد در جامعه.


ادامه ی عاشقی را ببینید

در حرم امام خمینی رحمه‌الله

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةالله فى الأرضین.

خداوند متعال را سپاسگزاریم كه یك نوبت دیگر به ما فرصت داد، مجال داد، عمر داد تا بتوانیم در یك چنین روزى از امام عزیزمان تجلیل كنیم و به آن بزرگوار عرض ارادت و اخلاص كنیم. اگرچه یاد امام در میان ملت ما همواره زنده است، ولى روز چهاردهم خرداد مظهر دلبستگى ملت ایران به امام بزرگوار است. امسال این روزها مصادف است با سالگرد شهادت جد بزرگوار اماممان، حضرت امام موسى‌بن‌جعفر (علیه الصّلاة و السّلام)؛ همچنین امسال مصادف است با پنجاهمین سال حادثه‌ى تعیین كننده و مهم پانزده خرداد در سال ۱۳۴۲. مسئله‌ى پانزده خرداد، مسئله‌ى مهم و مقطع مهمى است. من مختصراً در این باره عرایضى عرض میكنم تا برسیم به مطالب اصلى و لازم.

پانزده خرداد مبدأ نهضت بزرگ روحانیت و مردم نیست. قبل از پانزده خرداد، در سال ۱۳۴۱ و آغاز سال ۱۳۴۲، قضایاى مهمى اتفاق افتاد: در دوم فروردین ۴۲، حادثه‌ى مدرسه‌ى فیضیه پیش آمد و ضرب و جرح طلاب علوم دینى و اهانت به مرجع عالیقدر مرحوم آیةالله گلپایگانى. قبل از آن، در اواخر سال ۱۳۴۱، قضایاى تظاهرات مردم در بازار تهران پیش آمد و در آنجا هم اهانت به مرجع عالیقدر مرحوم آیةالله حاج سید احمد خوانسارى. اینها نشان‌دهنده‌ى این است كه نهضت روحانیت در سال ۴۱ و آغاز سال ۴۲ به آنچنان اوج و نشاطى رسیده بود كه پلیس دستگاه جبار و دستگاه‌هاى امنیتى برخوردهاى خشنى با علما و طلاب و حتّى مراجع تقلید داشتند. ولى با این همه، پانزدهم خرداد سال ۴۲ یك مقطع بسیار مهمى است. علت این است كه در روز ۱۵ خرداد ۴۲ حادثه‌اى كه اتفاق افتاد، پیوند مردم با روحانیت را در این سطح خطرناك و حساس نشان داد. در روز عاشوراى آن سال - كه روز سیزدهم خرداد بود - امام بزرگوار در مدرسه‌ى فیضیه یك سخنرانى تاریخىِ تعیین‌كننده‌اى كردند. بعد كه امام را دستگیر كردند، در روز پانزده خرداد عمدتاً در تهران، همچنین در قم و در بعضى از شهرهاى دیگر، یك موج حركت عظیم مردمى به راه افتاد و رژیم طاغوت با همه‌ى وجود، با ارتش خود، با پلیس خود، با دستگاه‌هاى امنیتى خود، دست به سركوب این حركت مردمى زد. در پانزده خرداد یك قیام مردمى به وجود آمد. این نشان‌دهنده‌ى این بود كه آحاد ملت ایران، با روحانیت، با مرجعیت - كه مظهر آن، امام بزرگوار بود - یك چنین پیوند مستحكمى دارند. و نكته اینجاست كه همین پیوند است كه ضامن پیشرفت نهضت، اوج نهضت و پیروزى نهضت میشود. هر جا یك حركتى، یك نهضتى به مردم متكى بود و مردم با آن همراه شدند، این نهضت قابل ادامه است؛ اما اگر مردم با یك حركت اعتراضى پیوند نخوردند، ناكام خواهد ماند؛ كمااینكه بعد از حادثه‌ى مشروطه در ایران قضایائى اتفاق افتاد، مبارزاتى شروع شد، هم از طرف گروه‌هاى چپ، هم از طرف گروه‌هاى ملى، اما همه‌ى اینها در طول تاریخ نهضتهاى ایران، سرنوشتشان شكست و ناكامى بود؛ چون مردم با اینها نبودند. وقتى مردم وارد میدان میشوند و پشتوانه‌ى یك نهضت، احساسات مردم، اندیشه‌ى مردم و حضور مردم میشود، آن نهضت قابل ادامه است و پیروزى براى آن نهضت رقم میخورد؛ حادثه‌ى پانزده خرداد این مطلب را نشان داد؛ نشان داد كه مردم پشت سر روحانیتند. با دستگیرى امام بزرگوار آنچنان قیامتى در تهران و در برخى از شهرستانهاى دیگر به راه افتاد كه دستگاه را وارد میدان كرد و سركوب وحشیانه‌اى كردند؛ تعداد نامعلومى - بسیار زیاد - از مردم كشته شدند؛ خیابانهاى تهران با خون بندگان خدا و مؤمنان و جوانان سلحشور این ملت، رنگین شد. در پانزده خرداد، چهره‌ى خشن دیكتاتور، چهره‌ى بیرحم رژیم طاغوت، كاملاً خود را نشان داد.

اما نكته‌ى دیگرى كه در قضیه‌ى پانزده خرداد وجود داشت - كه جوانهاى ما، مردم عزیز ما باید به این نكات توجه كنند؛ اینها مهم است - این بود كه در مقابل این كشتار بیرحمانه‌اى كه در تهران و برخى نقاط دیگر به وجود آمد، هیچ نهادى از نهادهاى دنیا، از این سازمانهاى به‌اصطلاح حقوق بشر، زبان به اعتراض نگشودند؛ هیچ كس اعتراض نكرد. مردم و روحانیت، در صحنه تنها ماندند. ماركسیستها و دولتهاى چپ و گروههاى چپ، حتّى حركت مردم در پانزده خرداد را محكوم كردند؛ گفتند این یك حركت فئودالیستى بود! ملى‌گراهائى كه دم از مبارزه میزدند، آنها هم این حركت را محكوم كردند؛ گفتند یك حركت كور و بى‌هدف بود، یك حركت افراطى بود! هر جائى كه مردمان عافیت‌طلب و راحت‌طلب، در وسط میدان مبارزه، جائى براى خود باز نمیكنند و خطرپذیرى نمیكنند، انسانهاى مؤمن و مبارز را به تندى و افراطى‌گرى متهم میكنند؛ گفتند اینها افراطى بودند؛ حركت، حركت افراطى بود. امام به پشتوانه‌ى این مردم، تنها ماند در میدان؛ اما به معناى حقیقى كلمه، یك رهبر آسمانى و معنوىِ قاطع و مصمم را در چهره‌ى خود به همه‌ى مردم و به تاریخ نشان داد.
سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، كه همین سه باور به او قاطعیت میداد، شجاعت میداد و استقامت میداد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود. این سه باور، در وجود امام، در تصمیم امام، در همه‌ى حركتهاى امام، خود را به معناى واقعى كلمه نشان داد. امام با دل خود با مردم حرف زد، مردم هم با جان خود به او لبیك گفتند، به وسط میدان آمدند و مردانه ایستادند و حركتى كه از هیچ نقطه‌اى از دنیا نسبت به آن، نگاه محبت‌آمیزى وجود نداشت و دست كمكى دراز نشد، بتدریج به سمت پیروزى حركت كرد و در نهایت به پیروزى رسید.

من این سه باورى را كه در امام وجود داشت، اندكى باز كنم. اینها مطالب مهمى است كه اگر چنانچه در دل ما جائى باز كند، مسیر حركت ما را روشن خواهد كرد.

در باور به خدا، امام مصداق این آیه‌ى شریفه بود: «الّذین قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكیل».(۱) «حسبنا الله و نعم الوكیل» را امام با همه‌ى وجود ادا میكرد و از بن دندان به آن معتقد بود. امام به خداى متعال اعتماد داشت، به وعدهى الهى یقین داشت، براى خدا حركت كرد و كار كرد و حرف زد و اقدام كرد و میدانست كه «ان تنصروا الله ینصركم»(۲) وعده‌ى الهى است و حتمى و تخلف‌ناپذیر است.

در باور به مردم، امام بزرگوار، ملت ایران را به معناى حقیقى كلمه میشناخت. امام اعتقاد داشت كه این ملت، ملتى است با ایمان عمیق، باهوش و شجاع؛ كه اگر پیشوایان لایقى در میان آنها پیدا شوند، این ملت میتواند مثل خورشید در میدانهاى مختلف بدرخشد؛ امام این را قبول داشت. اگر یك روز عنصر نالایقى مثل شاه سلطان حسین موجب شد كه ملت ایران در لاك خود فرو بروند، اما در روز دیگرى، مرد شجاعى مثل نادرقلى - بدون آن القاب و عناوین - وقتى در میان مردم ظاهر میشود و با شجاعت، پیشوائى مردم را به عهده میگیرد، این ملت میتواند میدان حركت افتخارآمیز خود را از دهلى تا دریاى سیاه گسترش دهد؛ این را امام در تاریخ دیده بود، نظائر آن را مشاهده كرده بود و اعتقاد و ایمان به این مطلب داشت؛ ملت ایران را میشناخت، به ملت ایران اعتماد داشت. ایمان عمیق مردم كه در زیر اندودهاى ساخته و پرداخته‌ى دنیاطلبان مخفى و پنهان شده بود، امام بزرگوار این ایمان عمیقِ تغییرناپذیر را شكوفا كرد؛ غیرت دینى مردم را برانگیخت و ملت ایران الگوى استقامت و بصیرت شد. مردم در چشم امام بزرگوار، عزیزترین بودند؛ دشمنان مردم، منفورترین بودند. اینكه شما ملاحظه میكنید كه امام در مقابله‌ى با قدرتهاى سلطه‌گر لحظه‌اى از پا ننشست، عمدتاً به‌خاطر همین بود كه قدرتهاى سلطه‌گر، دشمن سعادت مردم بودند و امام دشمن مردم را دشمن میداشت.

در باور به خود - اعتماد به نفس - امام به مردم ایران «ما میتوانیم» را تعلیم داد. امام قبل از آنكه «ما میتوانیم» را به مردم ایران تلقین كند و تعلیم دهد، «ما میتوانیم» را در وجود خود زنده كرد؛ اعتقاد خود را به توانائى شخصیتى خود، به معناى حقیقى كلمه، به مظهر بروز و ظهور رساند. در روز عاشوراى سال ۴۲ امام در عین غربت، در میان طلاب و مردم قم در مدرسه‌ى فیضیه، محمدرضا شاه را كه با اتكاى آمریكا و قدرتهاى خارجى، به طور بى‌قید و شرط و بى‌مهارى بر كشور حكومت میكرد، تهدید كرد كه اگر اینجور حركت كنى، این راه را ادامه دهى، من به مردم ایران خواهم گفت تو را از ایران بیرون كنند! این را چه كسى میگوید؟ یك روحانى ساكن در قم، بدون سلاح، بدون تجهیزات، بدون پول، بدون پشتوانه‌ى بین‌المللى؛ فقط به اتكاء ایمان به خدا و اعتماد به نفس، كه میتواند در این میدان بایستد. آن روزى كه امام از تبعید برگشت، در همین بهشت زهرا دولت بختیار را تهدید كرد و با صداى بلند گفت: من توى دهن دولت بختیار میزنم، من دولت تعیین میكنم. این، اعتماد به نفس بود. امام به خود و به نیروى خود و به توانائى‌هاى خود ایمان و باور داشت. همین باور به خود، در عمل امام، در گفتار امام، به ملت ایران منتقل شد. عزیزان من! صد سال به ما ملت ایران تلقین كرده بودند كه شما نمیتوانید؛ نمیتوانید كشورتان را اداره كنید، نمیتوانید عزت به دست بیاورید، نمیتوانید ساخت‌وساز كنید، نمیتوانید در میدان علم حركت كنید، نمیتوانید، نمیتوانید؛ ما هم باورمان شده بود.

یكى از ابزارهاى مؤثر دشمنان براى تسلط بر ملتها، همین تلقین «نمیتوانید» است؛ كه ملتها مأیوس شوند، بگویند ما كه نمیتوانیم كارى بكنیم. با این ترفند، صد سال ملت ایران در میدانهاى سیاست، علم، اقتصاد و همه‌ى میدانهاى زندگى عقب افتاد. امام مطلب را برگرداند، این ابزار تسلط ابرقدرتها را از دست آنها گرفت، به ملت ایران گفت «شما میتوانید»؛ شجاعت را به ما برگرداند، تصمیم و قاطعیت را به ما برگرداند، اعتماد به نفس را به ما برگرداند، ما ملت ایران احساس كردیم میتوانیم؛ حركت كردیم، اقدام كردیم؛ لذا ملت ایران در همه‌ى میدانها - كه حالا اشاره‌اى خواهم كرد - در این سى و چند سال پیروز شده است.

این سه باور در امام - یعنى باور به خدا، باور به مردم، باور به خود - محور همه‌ى تصمیم‌گیرى‌هاى او، همه‌ى اقدامهاى او و همه‌ى سیاستهاى او شد. در آغاز نهضت، همین سه باور به امام قدرت داد؛ در دوران تبعید، همین جور؛ در وقتى كه امام به پاریس حركت كرد، همین جور؛ در وقتى كه به ایران آمد، همین سه باور به امام این قدرت را داد كه در آن شرائط وارد تهران شود؛ در حوادث بهمن ۵۷، در فتنه‌هاى داخلى، در اعلام نظام جمهورى اسلامى، در ایستادگى صریح در مقابل نظم ظالمانه‌ى جهانى، در اعلام «نه شرقى، نه غربى»، در جنگ تحمیلى، و در همه‌ى قضایاى آن ده سالِ پرحادثه‌ى زندگى امام، همین سه باور در امام متجلى بود. منشأ تصمیم امام، منشأ اقدام امام، منشأ سیاستهاى امام، همین سه باور بود.

تا روزهاى آخر زندگى، هیچ كس در حرف و عمل امام بزرگوار ما، نشانى از افسردگى و تردید و خستگى و وادادگى و تسلیم‌طلبى پیدا نكرد. بسیارى از انقلابى‌هاى دنیا وقتى كه از دوران جوانى خارج میشوند و به پیرى میرسند، دچار تردید میشوند، دچار محافظه‌كارى میشوند؛ حتّى گاهى حرفهاى اصلى خودشان را هم پس میگیرند. بیانیه‌هاى امام در سالهاى آخر عمر، حتّى از سخنان سال ۴۲ ایشان گاهى انقلابى‌تر بود، تندتر بود، قوى‌تر بود؛ پیر میشد، اما دل او جوان بود، روح او زنده بود؛ این همان استقامتى است كه در قرآن كریم میفرماید: «و ان لو استقاموا على الطّریقة لاسقیناهم ماء غدقا».(۳) در آیه‌ى دیگر میفرماید: «انّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائكة».(۴) این سه باور، امام را زنده نگه داشت؛ جوان نگه داشت؛ فكر امام و راه امام و طریقهى امام را براى این ملت، ماندگار و ثابت كرد؛ آن وقت همین سه باور بتدریج در مردم ما، در جوانان ما، در قشرهاى گوناگون، همگانى شد؛ امید پیدا شد، اعتماد به نفس پیدا شد، توكل به خدا پیدا شد؛ اینها جاى یأس را گرفت، جاى تاریك‌نمائى را گرفت، جاى بدبینى را گرفت؛ مردم ایران روحیات خودشان را تغییر دادند، خداى متعال هم وضع آنها را تغییر داد: «انّ الله لایغیّر ما بقوم حتّى یغیّروا ما بانفسهم»؛(۵) ملت ایران راه خود را، حركت خود را، انگیزه‌هاى خود را اصلاح كردند، خداى متعال هم به آنها كمك كرد، به آنها نصرت داد و پشتیبانى كرد. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد كه ایرانِ وابسته تبدیل شد به ایران مستقل.

از وابستگى رژیم طاغوتى پهلوى - كه بدتر از رژیم مرتجعِ روسیاهِ قاجار بودند - به انگلیس و بعد به آمریكا، چیزهاى زیادى هست كه جوانهاى عزیز ما باید بدانند. وابستگى اینها به حالت شرم‌آور رسیده بود. بعد از انقلاب، یكى از دیپلماتهاى برجسته‌ى آمریكا این را گفت و نوشت؛ گفت ما بودیم كه به شاه میگفتیم شما به فلان چیز احتیاج دارید، به فلان چیز احتیاج ندارید! آنها بودند كه میگفتند این رابطه را باید برقرار كنید، این رابطه را باید قطع كنید؛ نفت را این مقدار تولید كنید، این مقدار بفروشید؛ به كى بفروشید و به كى نفروشید! كشور با سیاست آمریكا، با نقشه‌ى آمریكا، و پیش از آن با سیاست و نقشه‌ى انگلیس اداره میشد. این كشور وابسته تبدیل شد به ایران مستقل، ایران سرافراز. سران فاسد و خائن و پول‌پرست و غرق در شهوات و لذتهاى مادى و حیوانى، بر این كشور حكمرانى میكردند؛ این تبدیل شد به نمایندگان مردم؛ جاى خود را دادند به زمامدارانى كه نمایندگان مردم بودند. در این سى و چند سال كسانى بر این كشور فرمانروائى كردند، قدرت را در دست گرفتند، سیاست و اقتصاد را در دست گرفتند كه نماینده‌ى مردم بودند. با همه‌ى ضعفها و با همه‌ى قوّتهائى كه در اشخاص مختلف وجود داشت، این خصوصیت همه بود كه اینها نماینده‌هاى مردم بودند؛ كسانى بودند كه كیسه‌اى براى خود ندوخته بودند - البته یكى ضعیف‌تر است، یكى قوى‌تر است - این خیلى مسئله‌ى مهمى است. آن سیاستمداران خبیثِ وابسته‌ى طماعِ پستِ فرودست در مقابل دشمنان و خشمگین در مقابل مردم، تبدیل شدند به نمایندگان مردم. كشور عقب‌مانده‌ى ما از لحاظ علمى، تبدیل شد به یك كشورپیشرفتهى علمى. ما قبل از انقلاب هیچ افتخار علمى در كشور نداشتیم. امروز دیگران درباره‌ى ما میگویند، مراكز سنجش جهانى درباره‌ى ایران قضاوت میكنند كه رشد و شتاب پیشرفت علمى، یازده برابرِ متوسط دنیا است. این چیز كمى است؟ مراكز سنجش علمى پیش‌بینى میكنند كه تا چند سال دیگر - تا سال ۲۰۱۷ - ایران در رتبهى چهارم علمى دنیا قرار میگیرد. این چیز كوچكى است؟ آن كشورى كه از لحاظ علمى هیچ افتخارى نداشت، تبدیل شد به این.

ما كشورى بودیم كه اگر میخواستیم یك جاده، یك بزرگراه، یك سد، یك كارخانه بسازیم، باید به سمت بیگانگان دست دراز میكردیم تا مهندسان خارجى بیایند براى ما سد درست كنند، جاده درست كنند، كارخانه احداث كنند. امروز جوانان این ملت، بدون كمترین اعتنائى به بیگانگان، هزاران كارخانه، صدها سد و پل و راه و بزرگراه در كشور ایجاد میكنند. امروز رشد علمى و فنى و توانائى‌هاى سازندگى در كشور به این نقطه‌ى از اوج رسیده است؛ آیا شایسته است كه ما اینها را نبینیم؟

در زمینه‌ى بهداشت و درمان، براى یك جراحىِ اندكى پیچیده، بیمار ما باید میرفت در بیمارستانهاى اروپا سرگردان میشد، اگر پول داشت؛ و اگر پول نداشت، باید میمرد. امروز در كشور ما پیچیده‌ترین جراحى‌هاى بزرگ - پیوند كبد، پیوند ریه، كارهاى مهم در زمینه‌ى جراحى و پزشكى - انجام میگیرد؛ نه فقط در تهران، در بسیارى از شهرهاى دوردست. این توانائى‌ها امروز وجود دارد. ملت ایران در این زمینه احتیاجى به بیگانگان ندارد؛ در این زمینه‌ى بسیار مهم و حیاتى، به استقلال و خودكفائى رسیده است.






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 خرداد 1392 توسط صبورا .
طبقه بندی: صدای سخن عشق (بیانات، پیام ها و ...) 


پونیشا :: نیروی کار مجازی