عشق یعنی ...

به نام خدای عاشقی ها

عشق یعنی لافتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی


سلام آقا جان

فدای دل سوخته ات بشوم

فدای چشمانت که می دانم خون می بارد.

آقا جان خواستم بگویم ما اهل کوفه هستیم. دل به ما نبند.

به وقتش شما را تنها می گذاریم.

به وقتش پا روی دل شما می گذاریم بلکه دلمان خنک شود.

به وقتش شما را در برابر یزید علم می کنیم تا نکند تیری به هوسمان بخورد!

آری آقا جان

دیگر نمی پرسم چرا مولایمان نمی آید!

پاسخش را یافته ام

ما اهل همان کوفه ای هستیم که جدش حسین (ع) را تنها گذاشت.

برای چه بیاید؟؟؟

نائبش را یار نیستیم, چه رسد خودش را!

آقا جان این سخنان را برای خودتان فرمودید, اینجا گوش شنوای نیست. همه مان کور و کر و لال شده ایم. "قدرت" چنینمان کرد!


"اختلافات مضر است. هم اختلافات بین مسئولین مضر است؛ هم بدتر از آن، كشاندن اختلاف میان مردم مضر است. این را من به مسئولین، به رؤساى محترم هشدار میدهم...

اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و اختلاف در برخوردهاى گوناگون، به اختلاف علنى، به گریبانگیرى، به مچگیرى در مقابل چشم مردم منتهى شود...

چیزهائى نیست كه اینقدر اهمیت داشته باشد كه حالا با ادعاهاى گوناگون، ما اینها را بزرگ كنیم، جلوى چشم مردم نگه داریم...

از امروز تا روز انتخابات، هر كسى احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به كار بگیرد، قطعاً به كشور خیانت كرده"


آقا جان

ما همه مان از "افشاگری" (بخوانید خالی کردن عقده ها!) خوشمان می آید.

همه مان به دنبال فرصت برای خالی کردن کینه ها هستیم؛ مخصوصا در مقابل چشم مردم!

همه مان تشنه ی این گونه خیانت کردن به کشور هستیم!

آخ که نمی دانید كشاندن اختلاف میان مردم چه لذتی دارد!

حس باشکوهی که هنگام مچگیرى از یکدیگر داریم قابل بیان نیست!

اصلا احساسات مردم را "باید" در جهت ایجاد اختلاف به كار گرفت!

آقا جان

خلاصه این که

ما اهل کوفه هستیم و به طور کلی کوفه و ویژگی منحصر به فرد مردمانش را می ستاییم!

با تشکر

.....








نمیخواستم بخوانم

و حتی نمی خواستم بدانم چه گذشت در آن مقاله ی کذایی

دلم خون بود از خون دل سید علی

دیدم نمی توانم بیش از این تاب بیاورم

خواندم و دیدم آن همه بی بصیرتی را

و باور کردم این همه نمک نشناسی را

2 سال است که عادت دارم به "ریزش ها" و البته به کوری چشم دشمنان "رویش ها"

عادت کرده ام اما هضم نکرده ام

خشم انقلابی ام را فرو خوردم تا به وقتش

"سردار سابق" وقتش را که می دانید, نه؟

همان "وای اگر خامنه ای ...."

همان " ما منتظریم تا محرم گردد ..."

منتظر همان روزم

جناب "سربار"

نبودم و ندیدم دلاوری هایتان را در جبهه های حق علیه باطل

اما هستم و می بینم خوش رقصی هایتان را در جبهه های باطل علیه حق

چه ساده جابه جا می شوند واژه ها در قاموستان

حق علیه باطل

باطل علیه حق

شاید تاریخ انقضای سرداریتان تمام شده

حتما می دانید تاریخ انقضای محصول که بگذرد, چه بر سر خودش و دیگران می آورد, می دانید؟

خود فاسد می شود و بیمار می کند اطرافیانش را

عیبی ندارد

ما عادت داریم به دیدن سقوط خواص به قهقرای بی غیرتی

در طول تاریخ همین بوده اما این گونه نخواهد ماند

قصد ندارم محفل عیشتان با دشمن را خراب کنم

فقط خواستم یادآوری کنم که ما به ظهور منجی ای اعتقاد داریم که با آمدنش تمام می شود تنهایی های حق

تمام می شود نوای "این عمار"

تمام می شود خون دل ها

تمام می شود گریه های شبانه

تمام میشود گفتن "جسم ناقص ... جان نا قابل ... اندک آبرو ...."

خواستم هشداری داده باشم تا اجر "سرداریتان" را با خفت "سرباری" عوض نکنید

"سردار" کجا و "سربار" کجا

آن قدر منطق خوانده ام که معنای "قیاس مع الفارق" را بدانم

با اندک سوادی که کسب کرده ام چند سوال از جنابتان دارم

البته نه به سبک آن سوالات احمقانه ای که شاه از خودش پرسیده است!

1ـ اگر در واکنش به حضور مردم در مجالس ترحیم فرزند امام خمینی سعه صدر به خرج می دادم ...

شما و جناب شاه, چه شباهتی بین مجلس ترحیم "شهید" مصطفی خمینی و مجالس کشته های خیالی فتنه ی سبز دیدید؟؟؟

 

2- اگر پس از انتشار مقاله در روزنامه حکومتی، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه می‌دادم، حکومتم دوام بیشتری نمی یافت؟

آیا شما برای "بقای حکومتتان" اجازه ی چاپ پاسخ های دندان شکن فداییان سید علی را در روزنامه ی "فرمایشی" خود خواهید داد؟

باشد که با این تدبیر, یکی دو روزی بر عمر "سرباریتان" افزوده گردد و دل دشمنان نظام شاد!

 

3- اگر به مردم معترض اجازه راهپیمایی مسالمت آمیز را می دادم و آنها را متهم به اردوکشی و زورآزمایی خیابانی نمی کردم، مسئله خاتمه نمی یافت؟

معنای چند واژه در این بند را متوجه نمی شوم:

  • راهپیمایی مسالمت آمیز؟؟؟

جسارتا عرض می کنم

اربابان صهیونیست و غربیتان کلمه ی  "مسالمت آمیز" را بد برایتان معنا کرده اند.

چرا که به شهادت رساندن "غلامحسین کبیری ها"

مجروح و جانباز کردن ده ها بسیجی مخلص و فدایی رهبر

آتش زدن اموال عمومی

عربده کشی های خیابانی

سنگ پرانی به صف نمازگزاران و عزاداران حسینی

آتش زدن قرآن

و .... در معنای واژه ی "مسالمت آمیز" نمی گنجد.

  • متهم به اردوکشی و زورآزمایی خیابانی؟؟؟

اشتباه نکنید

جنبش سبز اموی "متهم" به اردوکشی خیابانی نیست, در این زمینه "مجرم" است. جرمشان در عاشورای 88 ثابت و حکمشان در 9 دی همان سال اجرا شد.

  • خاتمه؟؟؟

منظورتان خاتمه یافتن مسئله, برای نظام است یا برای اربابانتان؟

بگذارید فرق این دو را برایتان روشن کنم:

مسئله ی فتنه ی سبز, روز 9 دی, همان زمان که شما در دامان اربابان بیچاره تان خواب بودید تمام شد. فتنه های جدیدی پیش آمد و در پیش است.

حال همین مسئله برای آنان که نوکریشان را می کنید, هوز تمام نشده است. سرویس های جاسوسی آمریکا و غرب به شما نگفته اند "پایان" از نظر آن ها چه زمانیست؟ پس بگذارید از زبان امامم برایتان بگویم:

" من عرض كنم حدّ یقف كجاست؟ آن‏جایى است كه شما - كه چنین حقّى را نه شما دارید، نه من - از طرف ملت ایران اعلام كنید كه ما اسلام، جمهورى اسلامى و حكومت مردمى را نمى‏خواهیم؛ هر كسى كه شما مصلحت مى‏دانید، بیاید در این مملكت حكومت كند! این حدّ یَقِف است؛ اوّلِ اسارت مملكت. مگر مى‏توانیم؟"

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى‏

7/3/1382

 

4- اگر به مأمورین دستور می دادم که به تظاهر کنندگان تیراندازی نکنند و هوشمندانه و با تدبیر آنها را آرام کنند، نتیجه بهتری نمی گرفتم؟

  • تیراندازی به تظاهر کنندگان؟؟؟

تعجبی ندارد که شما نیز دچار "توهم سبز" شده باشید. شما و هم پالگی هایتان در لجنی دست و پا می زنید که "صم بکم عمی" از کمترین تبعاتش است.

  • هوشمندانه و با تدبیر؟؟؟

سخن از هوش و تدبیر نگویید که نهایت تدبیر و هوشمندی شما و دیگر نوکران آمریکا, "تقدیم با عشق" نظام و رهبری به شیطان است. بزرگ و کوچکی شیطان نیز برایتان فرقی ندارد.

ما تدبیر و هوشمندی را از رهبری شجاعی آموخته ایم که شجاعت وی در مخیله ی شما نمی گنجد.

 

5ـ آیا به‌جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه‌هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دور دست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفت‌وگو و مراوده با آنها را باز می کردم، کار به فرار من از کشور می انجامید؟

  • بزرگان؟؟؟

یادآور می شوم که در نظام جمهوری اسلامی, بزرگی به سن, سابقه ی فعالیت سیاسی, دارایی, تعداد آقازاده و ... نیست.

بزرگی در قاموس ما به میزان "پیروی از ولایت" ,"بصیرت" و "شعور سیاسی" است که هیچ کدام از این موارد در "بزرگان" مدَ نظر شما وجود ندارد.

و یاد آور می شوم "ملاک, حال افراد است"

  • گفت‌وگو و مراوده با آنها؟؟؟

بزرگان شما طی 8 ماه عربده کشی و اردوکشی خیابانی ثابت کردند که هیچ تمایلی به گفتگو و مراوده با نظام را ندارند. همه می دانند آنان تنها چیزی که می خواستند و می خواهند گفتگو و مراوده با آمریکا و نهایتا صهیونیست بود.

 

6- اگر به‌جای اتهام زدن به مردم که خارجی ها عامل تحریک شما هستند، به شعور جمعی آنها توهین نمی کردم، حالا خودم مجبور بودم به خارجی ها پناه ببرم؟

نیازی به "اتهام زنی" نبود و نیست!

همان اربابان خارجیتان خودشان اعلام کردند که "عامل تحریک" هستند!!! واقعا با شما هماهنگ نشده بود؟؟؟

  • شعور جمعی؟؟؟

ببخشید به شعور کدام جمع توهین شده است؟؟؟

فتنه ی سبز نه از "شعور" (چه سیاسی و چه غیر سیاسی) بهره داشت و نه از "جمع".

 

7ـ آیا اگر بهجای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور، وجود مخالف را می پذیرفتم و حتی آن را قانونی تلقی می کردم و برای آنها حق قائل بودم، نمی توانستم بیشتر بر مسند قدرت باقی بمانم؟

شما باز هم مصداق "متهم", "مجرم" و "مخالف" را گم کردید!!! ارجاعتان می دهم به بند 3

  • آن را قانونی تلقی می کردم؟؟؟

کجای دنیا سراغ دارید که وحشی گری عده ای را "قانونی" تلقی کنند؟

مگر در قبله ی حاجاتتان "آمریکا" اعتراض چند دانشجو را قانونی تلقی کردند که اسپری فلفل را روی صورت دانشجویان دست بسته خالی کردند؟؟؟

چرا راه دور برویم

قتل مادر و دختری در مهدکودک را چه کسی باید قانونی تلقی کند؟؟؟

عریان شدن و رقصیدن در وسط خیابان در روز عاشورا را می توان قانونی دانست؟؟؟

شما نجس کردن و آتش زدن قرآن را قانونی می دانید؟؟؟

وای به حالتان

  • مسند قدرت؟؟؟

چه ادبیات مضحکی!!!

برایم جالب است که در نظر شما "تخت ظالمانه ی پادشاهی" (یا همان مسند قدرت خودمان!) و "ولایت رحیمانه ی فقیه" مساویست!!!

 

و در آخر

می خواهم شما را از نگرانی در بیاورم

نگران امام ما نباشید

او مانند شاه شما فرار نخواهد کرد

در مقابل شاه شما چون امامی بود و چون مردمی

در مقابل ماه ما چون شمایی هستید و چون دشمنان احمقی

پس نگران خود باشید و عاقبت تاریکتان

یک درخواست نیز دارم

کار آخر را همین اول انجام دهید

لطفا بیش از این سربار نظام نباشید و همچون شاه فراریتان به دامان غرب پناه ببرید

تا بیش از این عرض خود نبرید و زحمت ما ندارید!








ساختمان پزشکان 

این روزها ظاهرا حاشیه‌های "ساختمان پزشکان" پررنگ‌تر و البته مهم‌تر از متنش شده و بحث در مورد محتوای آن هرروزتر داغ‌تر از روز قبل می‌شود. انگار "ساختمان پزشکان" هم مانند "اخراجی‌ها" و "جدایی نادر از سیمین" دارد تبدیل می‌شود به بهانه‌ای برای درگیری‌های رسانه‌ای بین نویسندگان انقلابی و منتقدان شبه روشنفکر می شود، به خصوص در فضای مجازی. بعضی حتی سعی می کنند بگویند تعداد بینندگان این روزهای ساختمان پزشکان از "مختارنامه" هم بالاتر است و این جزو بهترین سریال‌های طنز تلویزیون است.

اما واقعا دلیل این همه حاشیه چیست؟ چرا کار به جایی می‌رسد که حتی طلبه‌های قم در اعتراض به پخش سریال تجمع می‌کنند؟ آیا این اولین و آخرین سریال نامناسب رسانه‌ی ملی است؟ راهکار جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی در آینده چیست؟ و اصلا در بروز چنین وقایعی چه کسانی مسئولند؟



ادامه ی عاشقی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط صبورا .
طبقه بندی: چشم عبرت برگشا (تفکر و عبرت) دل شیدا (دلنوشت، نقد، تحلیل) 
برچسب ها: نقد ساختمان پزشکان 



چرا امام خامنه ای؟

 

سلام دوستان

مدتی هست که برخی از سر دلسوزی و برخی دیگر از سر عناد و کینه برام کامنت میذارن و اعتراض دارن که چرا من به امام خامنه ای میگم "امام" خامنه ای.

پارسال قسمت هایی از سخنرانی دکتر محمد علی رامین با عنوان «چرا باید بگوئیم امام خامنه ای؟»در سایت های خبری و فضای اینترنتی پخش شد. با توجه به اهمیت محتوای این سخنرانی،متن pdf و همچنین صوت این سخنرانی رو در اختیار شما قرار می دم به امید اینکه شبهه ی دوستان برطرف و کینه ی دشمنان پربارتر بشه!

ایشون خیلی زیبا به این مسئله پرداختن و مسائلی رو مطرح کردند که فوق العاده ظریف هست. بهتون توصیه می کنم از دستش ندید.

التماس دعا

دانلود در "ادامه ی عاشقی"

این هم گوشه هایی از متن سخنرانی:

·         سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود...

·         تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است - احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است....غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند...اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.

·         بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

·         آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

 به نقل از: فتیان

اصل پنجم قانون اساسی



ادامه ی عاشقی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 تیر 1390 توسط صبورا .
طبقه بندی: دل شیدا (دلنوشت، نقد، تحلیل) 


پونیشا :: نیروی کار مجازی
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic